تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

اگه باشه، می مونه. اگه نباشه، ...

مگه قراره همیشه، همه ی حرفای دنیا رو من بزنم؟ یادته؟ گفتی به جای اینکه این قدر حرف بزنی، کمی هم فکر کن. حتا نمی دونم به چیزی فکر می کنم یا نه!

صِدام می کنی؟ وقتی هم که جواب می دم، سرت رو برمی گردونی و می ری. بی هیچ نگاهی حتا!

دنیاهای حاشیه ایِ مبتذل، زنگِ تفریحه. چقدر چندم می شه وقتی یادم می افته این طور خطاب شدم. اما چه می شه کرد! تو مخدّر می خواستی.

چشمام رو بستم. یا دستم رو می گیری، یا نمی گیری. شهامت پذیرش هر دوتاش رو دارم. اما فرصت وقتی سوخت، ...

پانویس: ضمیر بارز و مستترِ "تو" در این متن خودم هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:43  توسط ساقی   | 

تلاشش برای زیستن نیست، برای "ابر انسان" شدنه.

از اینجا تا آخر دنیا رفتن هم راهی نیست، واسه دیدنِ جاری شدنِ زندگی تو "پاییزِ سبز"ش.

ابرهای بنفش، تو چشمای اونه. نه چشمای بسته ی من. دیدمشون، باور می کنی؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:2  توسط ساقی   | 

یک نشریه دانشجویی از آغاز تغییرات گسترده در رشته «مطالعات زنان» در راستای طرح «اسلامی شدن دانشگاه ها» خبر داد. این تغییرات توسط «گروه مطالعات زنان دانشگاه تهران» پیشنهاد و به تصویب رسیده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر نشریه دانشجویی صبح، که به صورت روزانه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران منتشر می شود، با انتشار این خبر آورده است: «فروردین سال گذشته (۸۶)، وقتی حساب احضارها، تعلیق ها، بازداشت ها، دادگاه ها و وثیقه ها از دستمان در رفته بود و گرم اخبار جدیدی در مورد به روی کار آمدن طرح ارتقای امنیت اجتماعی بودیم، درست بیخ گوشمان در طبقه پنجم دانشکده، انقلاب فرهنگی خیلی آرام و بی سر و صدا در جریان بود.»
طرح بازنگری در رشته «مطالعات زنان» طی جلساتی در فروردین ۸۶ در دانشکده علوم اجتماعی به تصویب رسیده است. بانی اصلی این تغییرات «دکتر کچوئیان»، یکی از اساتید متنفذ و تندرو این دانشکده، بوده است. کچوئیان پیش از آغاز این تغییرات از سوی رهبری به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب شد. از جزئیات تغییرات اعمال شده در رشته مطالعات زنان هنوز اخبار زیادی منتشر نشده، اما در روزهای آینده باید منتظر انتشار اخبار جدیدتری در این زمینه بود.
در جلساتی که به این منظور برگزار شده ظاهرا خانم دکتر حمیرا مشیرزاده، از اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران، نیز حضوری فعال داشته است. در نشریه صبح در این باره گفته شده: «پیشنهاد تدریس دروس "زن در دین و فلسفه" و "معرفت شناسی رشته مطالعات زنان" از سوی استادی که همواره از جامعه شناسی اسلامی سخن می گوید، چندان دور از انتظار نبود، اما کسی توقع نداشت استاد زنی که تز دکترایش به یکی از معتبرترین کتب نظریه فمنیستی بدل شده است، با او هم داستان شود.»
از دکتر «جوادی یگانه»، یکی از اساتید دانشکده علوم اجتماعی، نیز به عنوان فردی یاد می شود که مسئول اجرایی شدن این مصوبات شده است. دکتر جوادی یگانه خاطرنشان کرده است: «این بازنگری به زودی در همه گروه های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به اجرا درخواهد آمد.»
ایجاد تغییرات در رشته «مطالعات زنان» از زمان روی کار آمدن رئیس جدید «گروه مطالعات زنان» در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آغاز شد. این تغییر تقریبا هم زمان با تغییر دولت و روی کار آمدن محمود احمدی نژاد بود. اولین تغییرات ایجاد شده در این رشته تغییر درس «نظریه های فمینیستی» به «نقد نظریه های فمینیستی» بود. همان زمان یکی از اساتید سابق این گروه از این تغییر با عنوان «فتح گروه توسط موتلفه» یاد کرد. مدیر سابق گروه مطالعات زنان خانم دکتر شادی طلب و مدیر فعلی آن دکتر «سهیلا صادقی» است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر پس از این تغییر در مدیریت گروه مطالعات زنان و سیطره اساتید همگام با دولت بر این رشته، فشار بر دانشجویان این رشته که هم زمان در حوزه زنان فعالیت می کردند از سوی این اساتید افزایش یافت.
جالب آن که در کنکور کارشناسی ارشد سال گذشته نیز شاهد روند «اسلامی شدن» بودیم. به عنوان مثال در رشته «مطالعات زنان» بسیاری از سوالات حول «میزان فرو کردن زن در خاک به هنگام سنگسار»، «شرایط اثبات زنا»، «چند همسری»، «حق حبس» و… دور می زد: «اگر بخواهید مطالعات زنان بخوانید نیازی نیست از جامعه شناسی جنسیت، تاریخ زنان ایران یا حتی جامعه شناسی خانواده چیزی بدانید. منابع آزمون این رشته علاوه بر منابع مشترک سایر گرایش های علوم اجتماعی، شامل "حقوق زن در اسلام" و "مبانی روان شناسی" است. بعد هم باید سر جلسه کنکور بنشینید و به سئوالات مربوط به میزان فرو کردن زن در خاک به هنگام سنگسار، شرایط اثبات زنا، چند همسری، حق حبس و دیگر سئوالاتی که آشکارا به میثاق های حقوق بشر و تلاش های فعالین زن دهن کجی می کند، جواب دهید. اما اگر همه این مراحل را با موفقیت پشت سر گذاشتید، این "نقد نظریه های فمنیستی" و "زن در دین و فلسفه" است که انتظارتان را می کشد.»
نشریه دانشجویی صبح در ادامه گزارش خود آورده است: «پیش از انقلاب کتابی در نقد مارکسیسم چاپ شده بود که مدتی بعد ممنوع اعلام شد. چرا که صفحات مربوط به توضیح نظریات مارکسیستی اش خوراک فکری چپ ها شده بود و نقدهایش هم سطحی تر از آن بود که خواننده ای داشته باشد. حالا هم کتابفروشی ها و کتابخانه ها پر است از آثاری از این دست در نقد فمنیسم. رشته مطالعات زنان در سال های پایانی دهه هفتاد توسط یکی از روحانیون پژوهشگر این حوزه، حجهٔ الاسلام مهدی مهریزی، وارد ایران شد. طراحان با همان اعتماد به نفس ایدئولوژیک همیشگی تصور می کردند، با چند استدلال ساده می توانند همه مباحث فمنیست ها را زیر سئوال ببرند. این رشته که در ابتدا تنها برای فعالین زن جذاب بود، به زودی در میان همه دانشجویان خصوصاً دانشجویان علوم اجتماعی طرفدار پیدا کرد.»
یکی از اساتید مطرح گروه مطالعات خانواده دانشگاه علامه در این باره می گوید: «ما چیزی نداشتیم که به اولین گروه های دانشجویان مطالعات زنان یاد بدهیم. آنها فعالین حوزه زنان بودند که تنها آنچه را که می دانستند به صورت آکادمیک و روشمند بازآموزی می کردند. اما دانشجویان جدید که بدون شناخت قبلی وارد این رشته شده اند، دچار تردیدهای اساسی در مبانی فکری شان می شوند.» وحشت از تزلزل در اعتقاد به کلیشه ها و تصورات قالبی کهن، همان چیزی است که شاگردان «مصباح» را به تکاپوی تکرار انقلاب فرهنگی انداخته است.
صبح با این بند به گزارش خود خاتمه می دهد: «بهتر است با مطالعات زنان خداحافظی کنیم. تا چندی پیش، این تنها دانشگاه تهران بود که رشته مطالعات زنان داشت. آنچه که در سایر دانشگاه ها تدریس می شد یا مطالعات خانواده بود یا حقوق زن در اسلام. این تنها آغازی برای مرگ تدریجی علوم انسانی در موج جدید انقلاب فرهنگی است. به زودی افزایش بیش از پیش پسوندهای اسلامی، عرصه را برای حیات علوم انسانی انسان گرایی که دستاورد رنسانس بود، تنگ تر خواهد کرد. همه این ها، به آرامی و بی سر و صدا اتفاق می افتند: یک انقلاب فرهنگی نرم و مخملی در راه است.»

پی نوشت: نمی تونم لینک بذارم چون با فیلترشکن دیدمش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:44  توسط ساقی   | 

حتا تمام ابرهاي جهان را به تن كنم
باز ردايي به دوشم مي افكنند
تا برهنه نباشم
اين جا نيمه ي تاريك ماه است
دستي كه سيلي مي زند
نمي داند
گاهي ماهي تنگ
عاشق نهنگ مي شود
بي هوده سرم داد مي كشند
نمي دانند
ديگر ماهي شده ام
و رودخانه ات از من گذشته است
نمي خواهم بيابان هاي جهان را به تن كنم
و در سياره اي كه هنوز رصد نكرده اند
                                                نفس بكشم
حتا اگر باد را به انگشت نگاري ببرند
رد بوسه ات را پيدا نمي كنند

به كوچه بايد رفت
گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
به كوچه بايد رفت
اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود.

مي خواهم در جنوبي ترين جاي روحت
                                        آفتاب بگيرم
چراغ سقفي به درد شيطان هم نمي خورد
آن كه پرده را مي كشد
                                نمي داند
 هميشه صداي كسي كه آن سوي خط ايستاده
                                                فردا مي رسد
بگذار هر چه مي خواهند
                                 چفت در را بيندازند
امشب از نيمه ي تاريك ماه مي آيم
 وتمام پرده ها و رداها را
تكه تكه خواهم كرد
بگذار براي بادبادك و شب تاب هم
اتاقي حوالي جهنم اجاره كنند
من هم خواهم رفت
مي خواهم پيراهنم را به آفتاب بدهم.  

"گراناز موسوی"

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:31  توسط ساقی   | 

پرده ی پندار می باید درید

توبه ی تزویر می باید شکست

وقت آن آمد که دستی برزنم

چند خواهم بود آخر پایبست

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:8  توسط ساقی   | 

تلویزیون (ماهواره) داره تبلیغ کولر گازی (این وبلاگ تبلیغات نمی پذیره، اگرنه مارکش رو می گفتم) نشون می ده.

یه مرد چاق و سفیدرو با موهای لَخت که یه شلوارک و یه تاپ پوشیده و شُرشُر عرق می ریزه. خیلی هم شلخته ست. یه قالب بزرگ یخ آورده گذاشته رو مبل و نشسته روش. یه قالب هم گذاشته زیر پاش. اما همچنان عرق می ریزه و الخ

آرتا و اروند یکصدا می گن: این آقا عمرضا (عمو ممدرضا) نیست هااااا. یه آقای دیگه ست. اگه بگیم عمرضاست ناراحت می شه. آخه خیلی بی ریخته.

پی نوشت: اولین باری که این تبلیغ رو دیدن، همزمان گفتن: مامانیییی ببین عمرضاااااست. از قضا ممدرضا هم خونه ی ما بود و ... . بعدن بهشون گفتم که مامانی اون فقط شبیه عمرضاست. اگه اینطور بگین عمرضا ممکنه ناراحت بشه.

پی نوشت ۲: یه روز "بابایی" با دوستاش سوار یه پیکان ۵۷ داغون شده بود. کاوه گفته بود: آقا این ماشینتون عجب ...خمیه! بچه ها با آرنج زده بودن بهش که مرتیکه این چه حرفیه می زنی. کاوه جمله ش رو اینطور تصحیح کرده بود: خب ببخشید! آقا این ماشینتون عجب ...خمی نیست.

پی نوشتِ همین طوری: بی خیال! این نیز بگذرد!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:55  توسط ساقی   | 

منیرو روانی پور، عباس معروفی، احمد محمود، و صادق هدایت.

بهترین های من در ماه گذشته.

با دیرخوانیِ "کنیزو"، "پیکرِ فرهاد"، "دیدار" و توپ مرواری".

روانی پور دردهام رو از نو شکافت. معروفی عاشقترم کرد. محمود لزوم ثبتِ تاریخ و فولکلور رو گوشزدم کرد. هدایت به اکتشافم واداشت.

مرسی از همه تون و مرسی از علی به خاطرِ پذیرشِ عضویتم در کتابخونه ش.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:7  توسط ساقی   | 

طرح شعرِ زورکی

شور و عشقِ آبکی

واژه های هرزه گرد

صف شده یکی یکی:

رخت و تخت و دود و رود!

یارکی! دیارکی!

یک شبِ سیاه و داغ

خنده های الّکی

می رسد سپیده دم،

صبر کن تو اندکی!

ناگهان صدای غیب

گفت عزیزکم، زکی!

پی نوشت: خواب می خواهم، خواااااب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:27  توسط ساقی   | 

 

آب روان

بر آینه اش درختان بید را  نقش می کرد

بیدهای مجنون گیسوانشان را بر آب می ریختند

سواران اسبان سرخ با شمشیرهای برهنه سوزان از میان بیدها

به سوی غروب می گذشتند

 

ناگهان

همچون پرنده ای با بالهای زخمی

سواری از اسبش سرنگون شد

فریاد نکرد،

از پس سواران، صدایشان نکرد

تنها با چشمانی پراشک

به نعلهای درخشان اسبها که دور میشدند نگاه کرد

چه بینوا بود!

چه بینوا بود که دیگر بر یالهای اسبان چهارنعل نخواهد آرمید

و در میان جنگجویان سفیدپوش شمشیر نخواهد رقصاند

صدای نعلها، پرده پرده دورتر میشود

و سواران در غروب ناپدید میشوند

 

سواران، سوران، سواران اسبان سرخ

سواران اسبهای بادپا

سواران اسبها...

سواران  ...

سوار...

سو...

 

عمر همچون سواران اسبهای بادپا، گذشت!

صدای آب روان خاموش شد

سایه ها ناپدید شد

نقشها رنگ باخت

پرده های سیاه بر چشمان آبیرنگش فروافتاد

و بیدهای مجنون

بر گیسوان طلاییش

خم شدند

 

گریه نکن بید مجنون

گریه نکن

پابند آینه آبهای تیره نشو

پابند مشو

گریه نکن

 

شعر از ناظم حکمت نقل از آراز

 

پی نوشت: این مقاله ارزش خوندنش رو داره

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:58  توسط ساقی   | 

"حقیقت را بگو! حتا اگر افلاک را به لرزه درآورد"
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:59  توسط ساقی   |