تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

براي ديدن آنها كه بسيار دوستشان مي‌دارم، دلتنگي كافي نيست كه به سراغشان بروم. بايسته‌اي ديگر نياز دارم.

گاه روزها و ماهها و سالها بهشان مي‌انديشم. دلتنگ مي‌شوم و دلتنگ‌تر. اما تا بايسته نيايد، نمي‌توانم سراغشان بروم.

دكتر عبدالحسين فرزاد يكي از آنهاست.

 231831.jpg

امروز به فكرم رسيد در دنياي مجازي دنبالش بگردم. گوگل گفت كه فرزاد سايت يا وبلاگ ندارد. اما بيش از 10 صفحه سایت برايم آورد كه نامي از عبدالحسين فرزاد در آنها بود. یکی از آن سایتها بيوگرافي و عكسي _ به نظر تازه _ از او منتشر كرده بود.

ديدن دوست چه شعفي در دل آدم مي‌اندازد. مي‌مانم كه كدام كلام را نماينده‌ي بيانش كنم.

به ياد دلآرام مي‌افتم كه براي سفيدي نيمي از سيبيل بابا گريه مي‌كرد؛ وقتي كوچكتر بود. راستي الان چند ساله مي‌تواند باشد دلآرام؟ اكنون ديگر سفيدي بر تمام پهنه سر و صورت پدر باريده است.

كاش بايسته به سراغم بيايد تا بتوانم به ديدارش بروم. به ديدار آن دوست كه زندگي‌اش را چهار زن عاشقانه احاطه كرده‌اند: همسر مهربانش كه حق استادي به گردنم دارد و دخترانش كه از ديد بيروني من، داشتن پدر و مادري اينچنين بزرگترين شانس زندگي‌شان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 11:30  توسط ساقی   | 

موسوي خوئيني پنج شنبه گذشته در تماس با خانواده به آنها تاکيد کرد که "ملاک اعتبار، سخنان و مواضع وي در خارج از زندان بوده و هر گونه نوشته و يا فيلم که مغاير با مواضع ايشان در خارج از زندان باشد از درجه اعتبار ساقط خواهد بود و قطعا در شرايط غيرعادي و غيرطبيعي توليد شده است". وي اعلام کرد که" خود را براي تمام شرايط آماده کرده است" و همچنين درخواست کرد که لوازم و وسايل شخصي‌اش به زندان ارسال شود. انتشار پيام کوتاه اما پر معنای موسوي خوئیني از داخل زندان در چند روز گذشته اين گمان را تقويت کرد که اخبار پيشين مبني بر افزايش فشار براي گرفتن اعترافات تلويزيوني از بازداشت‌شدگان اخير قرين به صحت است. چرا که موسوي خوئيني در زمان نمايندگي‌اش در مجلس ششم بارها از زندانها و بازداشتگاه‌ها بازديد کرد، و به اين گونه اماکن و روشهاي مورد استفاده براي گرفتن اعترافات از بازداشت‌شدگان آشنايي دارد. علي اکبرموسوي خوئيني يکي از فعالان جنبش دانشجويي ايران است که در انتخابات ششم به مجلس راه يافت. او در جريان تشکيل کميته‌اي براي بازديد از زندانها و بازداشتگاه‌ها در سال 79، به عضويت اين کميته در آمد و سرپرست نمايندگاني شد که بارها از زندان اوين و بعضي از ديگر بازداشتگاه‌ها بازديد و در مواردي نيز اعلام کردند که اجازه بازديد از بعضي بازداشتگاه‌ها به آنها داده نشده است. گزارشهاي اين کميته در همان زمان به عنوان يکي از موانع اصلي بر سر راه بازداشتهاي غيرقانوني و گرفتن اعترافات اجباري، سبب شد تا نهادهايي که مبادرت به بازداشت و اعتراف‌گيري اجباري از فعالان سياسي، مطبوعاتي مي‌کردند با مشکلاتي مواجه شوند. در مهرماه سال 79 موسوي خوئيني به عنوان سرپرست کميته بازديد از بازداشگاه‌ها و زندان‌ها گفت که قرار است از بازداشتگاه اختصاصي سپاه پاسداران و بازداشتگاه حفاظت اطلاعات ارتش [معروف به بازداشتگاه 36 جمشيديه] كه متهمان قتل‌هاي زنجيره‌اي در آن نگهداري مي‌شدند، بازديد کند. او يکي از نخستين مقاماتي بود که نسبت به نحوه بازجويي و تعزيز [شکنجه] متهمان در جريان بازداشت اعتراض کرد و گفت: "اقداماتي نيز درباره‌ واژه‌ تعزير، در حال انجام است. چرا كه اين اصطلاح، ابهامات زيادي را در پي داشته و گاهي برداشت‌هاي سليقه‌اي نيز از آن صورت گرفته است. بنابراين قصد داريم بدين طريق از نحوه‌ برخورد با زندانيان رفع ابهام كنيم تا اين مسأله، باعث ايجاد مشكلات روحي براي زندانيان نشود. يعني در واقع، پيگير اين هستيم كه برخورد بازجو با متهم را به گونه‌اي در چارچوب قانون قرار دهيم تا نقض قانون اساسي در آن مشاهده نشود". موسوي خوئيني در همان زمان از نگهداري بعضي از بازداشت‌شدگان در سلول انفرادي سخن گفت و تاکيد کرد هر چند براي مقابله با اين وضع دستورهايي از سوي مسئولان و مقامات عالي‌ رتبه صادر شده اما وضع تغييري نکرده است. او سپس در مورد وضع مهندس سحابي و علي افشاري که در آن روزها در زندان به سر مي بردند، اضافه کرد: "پيرو سخنان آقاي عليزاده مبني بر حضور اين دو نفر در زندان‌هاي تحت اداره‌ سازمان زندانها ما از اين سازمان استعلام كرديم ، سازمان زندان‌ها هم اعلام كرد كه افشاري و سحابي در هيچ يك از بازداشتگاه‌ها و زندان‌هاي تحت نظارت اين سازمان نيستند و از تاريخ 11 و 12 دي 79 اين دو نفر را تحويل دادگاه انقلاب داده‌اند". اين عضو مجلس همان موقع تاکيد کرده بود که: "مي‌توان گفت بازداشت اين دو نفر در هر مكاني كه هستند غيرقانوني است، زيرا تنها مرجع بازداشت، سازمان زندانهاست". در سال 82 به هنگام طرح پرونده نظرسنجي که با بازداشت عباس عبدي، حسين قاضيان، بهروز گرانپايه و بعضي ديگر همراه بود و در ادامه آن متهمان اين پرونده مجبور به پذيرش اعترافات اجباري و در بعضي موارد اعترافات تلويزيوني شدند، موسوي خوئيني از جمله کساني بود که به نحوه بازداشت و نگهداري متهمان اعتراض کرد. دادگستري تهران که در آن زمان به رياست عباسعلي عليزاده اداره مي‌شد در پاسخ به اعتراض سرپرست کميته بازديد از بازداشتگاه‌ها و زندان‌هاي مجلس ششم، او را به دادگاه فراخواند. بعضي از فعالان دانشجويي در چند سال گذشته درباره چگونگي تشکيل آن پرونده گفته‌اند که در دوران زندان مجبور شدند عليه موسوي خوئيني و فاطمه حقيقت‌جو اعتراف کنند. يکي از آنها در اين باره نوشته "در اين ميان حتي پاي برخي از نمايندگان مجلس ششم هم به ميان کشيده شد. کساني چون خانم حقيقت‌جو و علي‌اکبر موسوي خوئيني از فراکسيون دانشجويي مجلس ششم. آنها [بازجوها] در صدد اثبات آن بودند که اشخاص ياد شده با حمايت از دانشجويان زنداني و رسيدگي به وضعيت آنها و همچنين کمک‌هاي مالي به برخي فعالان دانشجويي نيازمند، دانشجويان را تشويق به تحرکات سياسي در دانشگاه‌ها مي‌کنند". پرونده موسوي خوئيني به جايي نرسيد، اما دوشنبه گذشته و همزمان با برگزاري تجمع اعتراض به قوانين زن ستيز، او را بازداشت کردند. بعضي از فعالان سياسي معتقدند پيام اخير موسوي خوئیني که اين بار نه به عنوان نماينده مجلس، بلکه به عنوان متهم روانه بازداشتگاه شده را بايد جدي گرفت.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:55  توسط ساقی   | 

تمام راه ها به سوي دموکراسي بسته است

 

 

 ما را هرگز با کشورهای عقب مانده عربی مقایسه نکنید. در ايران يک قشر تحصيلکرده وسيع و گروه روشنفکري باسابقه اي وجود دارد. ما در ايران پيش شرط هاي دموکراسي را داريم و اين حق ماست و براي گرفتن اين حق هم مبارزه مي کنيم.

 

 

   این عبارات از اکبر گنجی است که در جلسه ای که برای معرفی کتابی درباره او برپا شده بود عنوان کرد.

گنجي گفت: من با انقلاب مخالفم و خودم را از نظر روش اصلاح طلب مي دانم. من با روش هايي مانند نافرماني مدني موافقم. نافرماني مدني روشي است که در تمام جهان وجود دارد، اما طبيعتا در ايران هزينه نافرماني مدني بسيار بالاست. دموکراسي را در کشور آدمهاي دموکرات ايجاد مي کنند. ضمن اينکه بايد پيش شرط هاي دموکراسي هم وجود داشته باشد. پيش شرط هايي مانند اقتصاد آزاد، وجود طبقه متوسط، شهرنشيني و روحيه تساهل و مدارا. اينها را با فشار خارجي نمي توان ايجاد کرد. اگر مردم کشوري بي سواد باشند با حمله نظامي نمي توان آنها را باسواد کرد. مساله حقوق بشر يک مساله داخلي نيست، حقوق بشر يک مساله انساني است و به همه دنيا مربوط است.

ادامه اين مطلب را به قلم ابراهیم نبوی اینجا بخوانيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 8:56  توسط ساقی   | 

جمال کريمی راد، سخنگوی قوه قضائيه در جمع خبرنگارانی که به بازديد زندان اوين رفته بودند گفته بيشتر افرادی که در تجمع (22 خرداد در ميدان هفتم تير) بازداشت شده اند، معمولاً آزاد می ‌شوند. وي همچنين در پاسخ به خبرنگارانی که در مورد ضرب و شتم تظاهرکنندگان از وی پرسيده اند گفته است: "هيچ ضابطی حق کتک زدن افراد را ندارد و چه بسا که می‌ خواستند برای انتقال به مراکز انتظامی، به داخل اتومبيل هدايت کنند که اصطکاکی پيش آمده و برخی احساس کردند که ضرب و شتم صورت گرفته ‌است". در ميان بازداشت شدگان نامهای علی اکبر موسوی خويينی، نماينده مردم در مجلس ششم، سميرا صدری، بهاره هدايت، عاطفه يوسفی، امين قلعه ای، دلارام آرام فر، معصومه لقمانی و عاطفه يوسفی از فعالان دانشجويی، ژيلا بنی يعقوب روزنامه‌نگار و بهمن احمدی امويی نويسنده و شهلا انتصاری، علی روزبهانی، ليلا محسنی نژاد و وحيد ميرجليلی از ديگر فعالان سياسی و مدنی ديده مي‌شود. نحوه برخورد پليس با تجمع کنندگان اعتراض برخی گروههای سياسی را به همراه داشته و سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی که عمدتاً از فعالان دانشجويی سابق تشکيل شده و دبيرکل و شماری از اعضايش در اين تجمع بازداشت شده اند، اعلام كرده که گروهي به دنبال به سکوت کشاندن "صدای آزاديخواهانه" نخبگان، دانشجويان، استادان، زنان، کارگران و ساير فعالان مدنی اند و با به کارگيری علنی و آشکار خشونت، تهديد و ارعاب مداوم و نقض حقوق بديهی شهروندان به عامل اصلی نا امنی و عدم آرامش بدل شده اند. پي نوشت: زخمهايي كه بر اثر «اصطكاك ناخواسته»! پليس پيش آمده محو مي‌شود. اما آن سخنان سخيفي كه از دهان برخي نيروهاي پليس خارج شد نمي‌توانست اصطكاك باشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:45  توسط ساقی   | 

سر فخر رازی رو به روی دانشگاه تهران پر پلیس بود و ماشین های گارد ویژه. انگار تجمع قرار بود اونجا برگزار بشه. تو خیابون قدس هم بودن تا نزدیکای طالقانی. اما بعد همه چی نسبتا عادی بود تا نزدیکای هفت تیر که حسابی ترافیک بود یک ربع از 5 گذشته بود که رسیدیم. اما انگار خبری نبود. دنبال آشناها که می گشتی به جای همه شون پلیس می دیدی. از پلیس راهنمایی و رانندگی گرفته تا لباس شخصی ها. به یمن تجمعات زنان این روزها به جز درجه دارهای زن خواهرانی باتوم به دست و بدون درجه بعضا با مانتو هم دیده می شن که به نظر می رسه از خواهران منکرات باشن.

خیلی فحاشی می کنن. از همین لحن حرف زدنشونه که می گم منکراتین. انگار که مثلا چند نفر خانم و آقا رو که نسبتی با هم ندارن گرفتن و بردن منکرات دارن ارشاد!! می کنن. درست همونطوری حرف می زدن.

البته یه پلیس مرد فحاش هم بود. به گمانم کمی کله گنده بود. درجه ای نداشت اما به بقیه دستور می داد. به دخترا می گفت: برین گم شین. زنیکه اینجا چه غلطی می کنی؟ دختر جوابش رو داد: کار می خوام. آزادی می خوام. جواب داد: بی عرضه به کسی چه مربوط که بیکاری؟ اگه عرضه داشتی کار پیدا می کردی.

و اینجا بود که من فهمیدم بعضی معضلات از جمله بیکاری رو باید رفت پیش پلیس حل کرد!!

سراسر میدون بی قواره هفت تیر رو زنان و مردانی پراکنده پر کرده بودن. وقتی ما رسیدیم اسپری های متنوعی تو هوا پخش بود. سرفه مون در اومده بود. دختری که بیش از بقیه استنشاق کرده بود دنبال راهی برای بهبود وضعیت و نفس کشیدن می گشت. مردی بهش گفت اون طرف پارک آب هست بیا نشونت بدم. با تحکم به دختره گفتم نرو. دنبالش نرو! دختره شستش خبردار شد و نرفت و اون اقای محترم! هم فهمید که دیگه مهره سوخته ست و باید جاشو عوض کنه. اینها هم تو هفت تیر کم نبودن امروز بعد از ظهر.

وسط میدون تو چمن کوچک محصوری چند تا دختر یار دبستانی می خوندن. عکاسی چند تا عکس ازشون گرفت. یهو یه پلیس اومد جلو دستش رو به حالت خفه کردن گذاشت پس گردنش و مثه یه بره بلندش کرد و به شدت پرتش کرد: برو گمشو عوضی.

البته بعضی پلیسها هم که تعدادشون کم نبود ظاهرا مودبانه برخورد می کردن: خانم لطف کنید اینجا رو ترک کنید. پارک تعطیله. مسیرتون رو تغییر بدید الان نمی شه از هفت تیر رد بشید ...

دوربینها هم که تقریبا به تعداد خود حضرات بود.

می گفتن حدود 40 تا از بچه ها رو بردن. زن و مرد. زدن و بعضی ها رو لت و پار کردن بعد بردن. ندیدم فقط شنیدم. یک ربع تاخیر سبب شد نباشم و نبینم.

انگار یه جورایی تجمعاتی که درباره حقوق زنه براشون وحشتناکتره. تو تجمعات دانشجویی اینطوری نبود. هیچ وقت. پلیس خیلی هوشیار شده. وبلاگ می خونن. سایت می بینن. اس ام اس چک می کنن. از همه برنامه ها خبر داشتن. خیلی بیشتر از خود بچه ها. تعدادشون اینو نشون می داد. اغراق نیست بگم دو برابر یا سه برابر تجمع کنندگان بودن. جنبشی که در زنان ایران به وجود اومده با این چیزها مسکوت نمی شه. این جنبش بدون جدال اگه پیش بره. اگه تئوریزه بشه و درست روش فکر و تحقیق و کار بشه، اگه به دور از جنجال هدایت بشه به نظرم بهترین راه برای نهادینه شدن دموکراسی در ایرانه. هرچند تا همین حالا هم به نظر می رسه که عرف خیلی جلوتر از قانون پیش رفته. بخش بزرگی از این جنبش آرام رو مدیون دانشگاه آزادیم. دخترانی که از دورترین شهرها به دورترین شهرهای دیگر رفتند و در دانشگاه آزاد درس خوندن، هرچند خیلی هاشون بیکار موندن، اما تنها دستاوردشون لیسانس سر جهاز نبود. اونها با خودشون آشنا شدند. مطالباتشون رو درک کردند. تحصیل دانشگاهی دختران ایرانی دستاوردی بزرگ برای جنبش زنانه و پایه ای استوار برای تحولات اجتماعی بزرگتر.

پی نوشت ۱: وقت نشد ماجرای تیتر رو بنویسم. تاکسی هایی که امروز بعدازظهر از هفت تیر میگذشتند هاج و واج به زنها نگاه می کردند و گاه پرسشگرانه بوق می زدند. زنی از آن میان می گفت: آزادی! هزاران نفر. یعنی یه روز یه تاکسی پیدا میشه تا هزاران نفر رو به سوی آزادی ببره؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 22:35  توسط ساقی   | 

"امسال 40 ميليارد دلار مستقيما به اقتصاد کشور تزريق شد. اينکه چقدر از اين پول در آموزش و پرورش موجب تحول خواهد شد، اقتصاد کلان برايش جوابي ندارد؛ جوابش را بايد در اقتصاد سياسي جستجو کرد. چرا که سياستمداران اين پول را در مسير هاي زود بازده براي تامين منافع سياسي خود خرج مي کنند."

اين بخشي از اظهارات دکتر مسعود نيلي، استاد دانشگاه و معاون سابق سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور بود که در سلسله نشست هاي بررسي نظام آموزشي کشور در جبهه مشارکت سخن مي گفت. اين نشست که به همت کميته فرهنگيان جبهه مشارکت تشکيل شده بود سومين جلسه اين کميته در اين زمينه بود.

بي ثبات ترين وزارتخانه

دکتر مسعود نيلي در ابتداي سخنش با اشاره به موضوع تامين بودجه و منابع مالي آموزش و پرورش کشور گفت: "تامين منابع مالي مورد نياز آموزش و پرورش همواره مشکل اصلي دولت ها است، چرا که اين وزارتخانه يکي از بي ثبات ترين دستگاههاي کشور به لحاظ مالي است."

وي در ادامه با اشاره به بحث اقتصادي اين مساله افزود: "اساسا علم اقتصاد براي پاسخ دادن به اين سوال شکل گرفته که چگونه مي شود منابع کمياب را براي ايجاد ارزش افزوده بيشتر و بالا بردن رفاه مردم و.. تخصيص داد. آموزش و پرورش هم در اين حيطه قرار دارد." وي افزود: "دانش آموزان و جوانان جزيي از سرمايه انساني به حساب مي آيند و از اين لحاظ مثلا سرمايه انساني هند بسيار بيشتراز آمريکا است. لذا بايد طوري برنامه ريزي کنيم که بتوانيم از اين سرمايه ها خوب استفاده کنيم؛ چرا که مطالعات بين المللي نشان مي دهد بازده اقتصادي آموزش و پرورش بسيار بالا، اما دير است."

بازده اجتماعي

نيلي اضافه کرد: "اما مساله مهم اين است که در آموزش و پرورش بازده عمومي بالاست نه بازده خصوصي؛ در حالي که در ايران استقبال از بازده خصوصي بالاست مثل موبايل. و مردم ما عموما به اين عرصه به صورت بورسي نگاه مي کنند."

تدوينگر طرح توسعه صنعتي کشور در ادامه گفت: "اگر سطح دانش در جامعه بالا برود تحولاتي در اين جامعه رخ مي دهد که به همه جاي آن تسريع مي يابد، اما اين تحولات را نمي توان مثلا با ارزش افزوده يک کارخانه توليدي مقايسه کرد."

وي افزود: "همين مساله باعث مي شود که موسسات خصوصي هم از سرمايه گذاري در اين عرصه طرفداري نمي کنند."

دکتر نيلي با انتقاد از عدم تدبير اقتصادي در سطح مديران آموزش و پرورش گفت: "متاسفانه من هيچوقت شاهد نبودم که در سطح وزير و مديران اين وزارتخانه يک تفکر و ديدگاه مشخص اقتصادي وجود داشته باشد. به همين علت اين وزارتخانه همواره مشکل اقتصادي خواهد داشت."

اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: "مشکل اين وزارتخانه تا حدي است که حتي يک دفتر و هسته مطالعاتي اقتصادي براي يافتن راههاي تامين اعتبار اين وزارتخانه تاسيس نشده است."

نيلي در ادامه تاکيد کرد: "تز اقتصادي مديران آموزش و پرورش ما بايد اين باشد که چگونه به اقتصاد کشور کمک کنند تا شکوفايي آن موجب تقويت مالي آموزش و پرورش باشد. زيرا در يک اقتصاد ضعيف، آموزش و پرورش قوي ايجاد نمي شود."

وي افزود: "ما داريم با دنيا به شکلي رفتار مي کنيم که به سرمايه گذاري در ايران اعتماد ندارد. اول از همه آموزش و پرورش بايد به اين مساله اعتراض کند، در حالي که مديران آموزش پرورش در بهترين حالت تنها بر سربودجه خود چانه مي زنند."

در ادامه اين جلسه، سئوالات حاضرين مطرح شد که دکتر نيلي به آنها پاسخ گفت. وي در پاسخ به اولين سئوال در مورد سهم آموزش و پرورش در GDP کشور گفت: "رقم دقيق آن را نمي دانم اما از متوسط جهاني خيلي پايينتر هستيم."

نظام آموزشي ايدئولوژيک

 "چگونه در يک سيستم آموزشي که همه چيز از قبل مشخص، ايدئولوژيک و قيم مابانه است و دانش آموز بايد در چهارچوبي عبور کند و جز آني نباشد که از پيش تعيين کرده اند مي توان اميد سرمايه گذاري داشت؟"

اين سئوال ديگري بود که معاون سابق سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور در پاسخ آن گفت: "البته مي توان فهرستي از مشکلات آموزش و پرورش را ليست کرد . اينکه در اين نظام از پيش تعيين شده و... چه خواهد شد حلقه اي از يک زنجيره است. بنابراين طبق نظر شما بايد بگويم جايي که سرمايه خصوصي قرار است وارد شود، سرمايه گذار به جنبه هاي ديگري هم غير از ابعاد مالي توجه مي کند."

بخش خصوصي قدرتمند

سئوال بعدي در اين مورد بود که آيا تاکنون نخواسته اند سرمايه خصوصي وارد آموزش و پرورش شود و يا نتوانسته اند؟ که دکتر نيلي در پاسخ آن گفت: "به نظر مي آيد که نخواسته اند. چون اگر سرمايه خصوصي قدرتمند شود قدرتهاي ديگري هم پيدا مي کند که ديگر از نظر سيستم خطرناک است. به همين علت همواره بخش خصوصي وابسته به دولت تقويت شده نه بخش خصوصي مستقل."

در پايان اين نشست که حدود دو ساعت بطول انجاميد دکتر نيلي در مورد مدارس غير انتفاعي گفت: "به هيچ وجه نمي توان مدارس غير انتفاعي را نمودي از سرمايه خصوصي در اين بخش به حساب آورد چرا که اين کار نوعي سرمايه گذاري خانواري براي آينده فرزندان در مقابل يک نظام آموزشي دولتي است که خانوادها گمان مي کنند نارسايي دارد."

منبع روز آن لاين

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 14:15  توسط ساقی   | 

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ ابراهیم نبوی دیروز برای مسابقه ایران و مکزیک دو مطلب فرستاده بود روز ‌آن لاين.

سردبيري روز آن لاين براي اينكه فکر کرد حیف است که از یکی از این دو مطلب که قرار نبود منتشر شود، استفاده نکند، هر دو مطلب را منتشر کرد. من هم چون امكان لينك دادن _ فعلا نمي دونم چرا _ از بلاگفا برداشته شده، مجبور شدم كپي پيست كنم.

البته نقطه چين ها رو من گذاشتم نه ابراهيم نبوي:

سردبیر عزیز! چون در مسافرت هستم و نمی توانم بعد از اعلام نتیجه بازی ایران و مکزیک مقاله ام را بنویسم، دو مطلب برایت می فرستم. اگر ایران پیروز شد یا مساوی کرد، اولی را بگذار، اگر شکست خورد دومی را بگذار. دستت درد نکند. اگر پیروز شده بودیم این مطلب را بگذار

ایران چی کارش کرده، سوراخ سوراخش کرده

باز هم روح خفته ایرانی به خود آمد و در حالی که کسی انتظار نداشت، تیم ایران، فرزندان کورش و داریوش با قدرت نشان دادند که پرچم پرافتخار ایران عزیز را علیرغم همه مشکلات بر بام های افتخارات جهان برمی افرازد. ایران علیرغم اینکه در رده بندی فیفا تیم 23 جدول است، توانست با افتخار و سربلندی و غیرت و جوانمردی بازیکنان خوش تکنیک خود، تیم 14 جدول فیفا یعنی مکزیک را شکست دهد و ثابت کند که پشت همه این رده بندی ها دستهای قدرتمندان مستکبری است که هرچه می خواهند می کنند و جز در میدان نبرد و مبارزه نمی توان مشت محکمی به دهان آنان زد، اینکه ما پیروزیم. در راستای پیروزی تیم ملی ایران بر تیم مکزیک ... دقایقی پس از این پیروزی در پیام خود از زحمات تیم ملی فوتبال قدردانی کردند و این پیروزی را حاصل وحدت و یکپارچگی میان ملت مبارز و ورزش دوست ایران و دولت محبوب دانستند.

همچنین ... اعلام کرد که در تمام لحظات بازی برای پیروزی تیم ملی دعا کرده است و این پیروزی را حاصل باور ایرانیان به خودباوری و توانایی ایرانیان در دستیابی به قله های افتخار از جمله دفاع از انرژی هسته ای به عنوان حق مسلم ملت دانستند. ... نیز در پیامی جداگانه پیروزی تیم ایران بر مکزیک را حاصل وحدت و همدلی میان بازیکنان تیم و روسای فدراسیون و مربی نام آشنای آن دانست. ... گفت امروز مجلس نه خانه ملت که استادیوم ملت است. بلافاصله پس از شنیده شدن سوت پایان بازی و اعلام پیروزی پرافتخار تیم ملی ایران بر تیم پرتقال، مردم تمام شهرهای ایران به خیابان ریختند. در تهران میلیونها ایرانی درحالی که پرچم سه رنگ ایران را در دست داشتند و بوق می زدند مورد حمله نیروهای انتظامی که در شادی مردم شریک شده و در حال شراکت به این شادی گند می زدند، قرار گرفتند. شهر تهران امروز یکسره خنده و شادی بود و مردم یک بار دیگر پس از دستیابی به انرژی هسته ای به حق دیگر این ملت که همانا دستیابی به جام جهانی است دست یافتند. مردم فریاد می زدند، ایران چی کارش کرده، سوراخ سوراخش کرده، مردم در حالی که عکس های علی دایی و مهدوی کیا را در دست داشتند تا پاسی از نیمه شب به جشن پیروزی ادامه دادند. استاد شنبلیله مفسر ورزشی کشورمان پیروزی ایران بر مکزیک را حاصل کار مربی حرفه ای کشور، حضور قدرتمند علی دایی، مهدوی کیا و علی کریمی دانست و اعلام کرد وجود برخی اشتباهات توسط دروازه بان قدرتمند تیم ملی طبیعی است و اصولا این نمک بازی است. استاد شنبلیله گفت عدم تغییر بازیکنان در نیمه دوم باعث شد تا تیم بتواند در بهترین حالت به بازی ادامه دهد. وی گفت: با این پیروزی در مقابل مکزیک، اگر تیم پرتقال با نتیجه سه بر صفر از آنگولا ببازد و ما با نتیجه یک بر صفر از پرتقال ببازیم و به آنگولا هم هفت گل بزنیم به عنوان تیم اول گروه دی صعود می کنیم و راهی طولانی ولی لذتبخش را تا رسیدن به جام در پیش خواهیم داشت. همچنین علی دایی، کاپیتان قدرتمند ایران این پیروزی را حاصل کار تیمی و بخصوص کار هاشمیان و علی کریمی دانست، علی کریمی گفت این پیروزی را مدیون مهدی مهدوی کیا هستیم، اما مهدوی کیا گفت که اگر میرزاپور در دروازه نبود، ما شکست می خوردیم. و اینک به این سووال پاسخ دهیم که چرا ما پیروز شدیم؟ 1) تعویض نکردن بازیکنان تیم در نیمه دوم عامل پیروزی بود. 2) حضور علی دایی در تیم و محور بودن او به عنوان هماهنگ کننده تیم عامل پیروزی بود. 3) حمایت دولت و مجلس از تیم ملی تیم را در موقعیت سیاسی قدرتمندی قرار داد. 4) تشویق تماشاگران ایرانی از تیم ملی بسیار هماهنگ و عالی بود. 5) بازی دفاعی خوب و استفاده به موقع از ضدحمله ها عامل پیروزی بود. اگر شکست خوردیم این مطلب را بگذار باختیم، اما می بریم شکست در مقابل تیم پرقدرتی مثل مکزیک برای تیم ملی ایران طبیعی است. طبیعی است که ما به عنوان تیمی که در ردیف 23 جدول فیفا هستیم از تیم رده 14 جدول مانند مکزیک ببازیم، اما ما ایرانیان همیشه زمانی که احساس کنیم که باید پیروز شویم پیروز خواهیم شد. چنین احساسی را طبیعتا ما در مقابل تیم مکزیک نداشتیم، اما در مقابل تیمی مانند پرتقال که جز یکی دو بازیکن مانند فیگو و رونالدو کسی را ندارد و تیم بدون تحرکی است قطعا پیروز خواهیم شد. ما امروز هفتاد دقیقه دویدیم، اما داوری مغرضانه ایتالیایی هایی که ضدیت خود را با ایران نشان داده اند، تظاهرات علیه ایرانیان درست همزمان با بازی تیم ملی، دست به دست هم داد و اگر چه شکست خوردیم، اما نشان دادیم که حتی در مقابل تیمی مانند مکزیک هم می توانیم تا هفتاد دقیقه محکم بایستیم، در بازی پرتقال چهره دیگری از ایران آشکار خواهد شد. این شکست مقدمه یک پیروزی بزرگ است. در راستای شکست تیم ملی ایران از تیم مکزیک ... در مورد ضرورت توجه به کشاورزی مکانیزه در استانهای آذربایجان سخنانی به زبان آذری ایراد کردند. همچنین ... اعلام کرد که بزودی از استانهای کرمان و یزد دیدار می کند و گفت که چون چشم هایش بخاطر عزاداری درد می کند موفق به دیدن بازی ایران و مکزیک نشده و احتمالا نتیجه بازی را در تماس تلفنی با هوگو چاوز از وی خواهد پرسید. ... نیز اعلام کرد که مکزیک یکی از قربانیان سیاستهای آمریکاست و با توجه به اینکه اخیرا دولت مستکبر آمریکا تصمیم به اخراج کارگران مکزیکی گرفته است، تیم ملی ایران نمی خواست مشکلی بر مشکلات این کشور دوست و برادر اضافه کند، وی گفت: اما ما هرگز فراموش نمی کنیم که پرتقالی ها اولین استعمارگرانی بودند که به ایران حمله کردند و بزودی انتقام سیاستهای استعماری آنها را خواهیم گرفت. وی گفت شکست تیم ایران در مقابل تیم مکزیک به دلیل استفاده از مربی خارجی بوده و ما باید از مربیان نام آشنای ایرانی استفاده کنیم. در پی اعلام خبر شکست تیم ملی ایران از مکزیک مردم قهرمان ایران از خیابان ها بیرون آمدند و به مهمانی رفتند. گروههایی از مردم اعلام کردند که یکی از زشت ترین کارهای دنیا این است که وقتی تیم ملی کشور پیروز می شود، مردم به خیابان بیایند و باعث ایجاد راهبندان و رفتارهای خلاف قاعده شوند. نیروی انتظامی ضمن ابراز ناراحتی از شکست تیم ملی اعلام کرد که این نیرو از شادمانی جمعی مردم حمایت می کند. اما در صورتی که ایران از پرتقال ببرد با کسانی که به خیابان بیایند برخورد شدید خواهد شد استاد شنبلیله مفسر ورزشی کشورمان شکست ایران از مکزیک را حاصل برنامه مربی غیرحرفه ای کشور، حضور ضعیف علی دایی، حضور کمرنگ مهدوی کیا و بازی آشفته علی کریمی دانست و اعلام کرد وجود برخی اشتباهات توسط دروازه بان پر اشتباه تیم ملی غیرطبیعی است و باعث شکست تیم ملی شده است. استاد شنبلیله گفت عدم تغییر بازیکنان در نیمه دوم باعث شد تا تیم در بدترین حالت به بازی ادامه دهد. وی گفت: با این شکست از مکزیک، چون تیم پرتقال با نتیجه سه بر صفر از آنگولا می بازد و ما با نتیجه دو بر صفر از پرتقال می بریم و به آنگولا هم پنج گل می زنیم و مکزیک و پرتقال هم مساوی می کنند، به همین دلیل ما به عنوان تیم اول گروه دی صعود می کنیم و راهی طولانی ولی پر زحمت را تا رسیدن به جام در پیش خواهیم داشت. همچنین علی دایی، کاپیتان قدرتمند ایران این شکست را حاصل اشتباه دفاع و دروازه بان دانست، علی کریمی گفت علی دایی باید بهتر بازی می کرد، اما مهدوی کیا گفت که از علی کریمی انتظار بیشتری داشتم. همچنین میرزاپور گفت که مربی تیم اشتباهات سهمناکی کرد. و اینک به این سووال پاسخ دهیم که چرا ما شکست خوردیم؟ 1) تعویض نکردن بازیکنان تیم در نیمه دوم عامل شکست بود. 2) حضور علی دایی در تیم و محور بودن او به عنوان هماهنگ کننده تیم عامل شکست بود. 3) حمایت دولت و مجلس از تیم ملی، باعث موقعیت ضعیف تیم شد. 4) تشویق تماشاگران ایرانی از تیم ملی بسیار ضعیف و بد بود. 5) بازی دفاعی و استفاده نکردن به موقع از ضدحمله ها عامل شکست بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:48  توسط ساقی   | 

من و بالابلند روزگار سختي مي‌گذرانديم. سخت و خوب. بيماري من و سربازي او همزمان شده بود. با هم بودن‌هامان خلاصه شده بود در پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها.

كم‌خوني من به حد تالاسمي رسيده بود. توان كار نداشتم. بالابلند هم كه گرفتار پرچم شده بود و ... غم ناني كه بود و نداشتيمش.

روزگار سخت مي‌گذشت و خوب.

تومور سراسرش را گرفته بود. دكترها گفتند نگهداشتنش ريسك است. بايد عمل شود و احتمال برداشتن كل رحم زياد است. سرگيجه‌ام گرفت. مزخرف بود. هر چه مي‌گفتند مزخرف بود. اين را دلم مي‌گفت. همان روزها كه ماليخوليا در من ريشه دوانده بود.

اورمزد را سالها در دل پرورانده بودم. مگر مي‌شد همه‌اش ماليخوليا باشد:

نباتي رويان

مامم بخوان!

از آنك اهورامزدا را در دل مي‌پرورانم

و نه ماه و نه روز و زياد طول بكشد نه ساعت ديگر

زايش كه نه!

مي آفرينمش.

نباتي رويان

مامم بخوان

و مگو ماليخوليا در من ريشه دوانده است.

بيم انديشه‌هاي زشت نمي‌گذاشت آن روزها اين رازها را با بالابلند در ميان بگذارم. گفتنش به معني آشفتنش بود. ماليخوليا نزديك يك سال در من ماند. كم‌خوني رمق از من ربوده بود و هر روز مي‌ربود. و من نقش ايستادگي ايفا مي‌كردم. ايستادگي و خنده و زندگي.

در روزهايي كه شيدا با تمام شيدايي‌اش تنها همدمم بود. و تمام آنچه را گفتنم نمي‌آمد از نگاه دزديده‌ام مي‌خواند...

پي‌نوشت 1: حكايت همچنان باقي است

پی نوشت ۲: حکایت اورمزدان ۱

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:23  توسط ساقی   | 

زن -  کودک - خشونت - صلح - امشاسپندان - زنستان - شستوری -  زن نوشت - فیلترشدن.

فریبا داوودی به دادگاه انقلاب احضار شده.

اینها را وبلاگ نسرین گزارش کرده.

احتمالا فیلتر شدن وبلاگ های این زنان و احضار فریبا داوودی از نخستین مظاهر برابری زنان و مردان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 15:3  توسط ساقی   | 

تورج فرازمند روزنامه نگار قديمی، مترجم، برنامه ساز راديويی و از مديران راديو و تلويزيون ايران قبل از انقلاب، در هشتاد و دو سالگی در پی سرطان در کاليفرنيا درگذشت.
 
 
تورج فرازمند، نفر دوم از چپ
 
 
از راست به چپ: ايرج پزشکزاد، تورج فرازمند،
هادی خرسندی، ايرج خادمی، عاصمی، نادر
نادرپور و محمد عاصمی در منزل شخصی نادر
نادرپور در لس آنجلس- عکس از سايت شخصی
نادر نادرپور
 
 

آقای فرازمند که در
 
سال های جوانی از پيروان تفکر چپ در ايران بود در اوج تب و تاب های سياسی ايران و جهان، بعد از جنگ جهانی دوم برای تحصيلات به فرانسه رفت و از همان زمان نوشتن را آغاز کرد.

اين دوران مصادف بود با حضور صادق هدايت نويسنده نامدار ايرانی در پاريس که اولين نوشته های اين محصل جوان را خواند و وی را رهنمايی کرد.

تورج فرازمند بعد از بازگشت از فرانسه، فعاليت های سياسی را رها کرد و به خانواده مطبوعات پيوست و به سرعت به عنوان نويسنده و مترجم نامدار شد.

او در روزنامه اطلاعات به صف دبيران در آمد و سرانجام به سردبيری رسيد. دوران سردبيری وی از پرتيراژترين دوران اين روزنامه بود و به خصوص صفحات جنجالی و حوادث آن خوانندگان بسيار داشت.

دنباله تاریخچه زندگی شادروان فرازمند به قلم مسعود بهنود را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 14:35  توسط ساقی   | 

 

سایت بی بی سی انگلیسی گزارش کرده است که احمد زرقاوی مرد شماره دوم طالبان کشته شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 11:40  توسط ساقی   | 

 

logo-zananzzzz.jpg

از زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطه، طي 100 سال گذشته، تلاش زنان ايراني همواره متوجه دستيابي به حقوق برابر و
انساني بوده است. اما با وجود تمامي اين تلاش ها، در کليه قوانين از جمله قوانين مدني و جزايي، حقوق اوليه زنان همچنان ناديده گرفته شده و بن بست هاي قانوني بسياري را بر زندگي زنان جامعه ايراني تحميل کرده است.
ما زنان در 22 خرداد سال گذشته يک دل و يک صدا اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتيم اما مطالبات بر حق ما همچنان بي پاسخ مانده است. بدين سبب امسال نيز در پيگيري قطعنامه 22 خرداد سال گذشته دوباره گرد هم خواهيم آمد و خواسته هاي مشخص خود را از جمله منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت و ديه برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيض‎آميز اعلام خواهيم کرد.
از اين رو از همه شهرونداني که به نقض حقوق زنان در قوانين موجود اعتراض دارند مي خواهيم به گردهم آيي که به اين منظور در روز دوشنبه 22 خرداد ماه 1385 (ساعت 5 الي 6 بعدازظهر در ميدان هفت‎تير) برگزار مي‎شود بپيوندند.

امضاهای زنان و مردان را ببینید و در صورت تمایل شما نیز این فراخوان را امضا کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:59  توسط ساقی   | 

حرفهای نقل شده از بابک احمدی از دیروز تا حالا از ذهنم پاک نمی شه. دائم دارم بهش فکر می کنم. سر کار. تو آشپزخونه سر گاز. موقع خوابوندن دوقلوها.

هر چی فکر می کنم آخرش به این نتیجه می رسم که ایسنا پرت و پلا گزارش داده. اما یه چیزهایی رو هر چه گزارش پرت و پلا هم باشه می شه فهمید که محوریت اصلی داشته. مثله مقایسه دولت خاتمی و احمدی نژاد.

فکر می کنم بیش از شباهت دولت خاتمی و احمدی نژاد این نوع انتخاب است که شبیه به هم است. به نظر من مردم همانطور که به خاتمی رای دادند به احمدی نژاد هم رای دادند. یهو جو زده شدن.

رای مردم در دوم خرداد رای به دگر اندیشی بود. به تعبیر دیگر هر کس که می خواست شرایط جز "آن" باشد به خاتمی رای داد. رای بالای شهرهای مرزنشین - زنان و جوانان اعم از دختر و پسر دلیلی بر این مدعاست. آنها ناگهان جو زده شده بودند. می خواستند یک شبه ره چند صد ساله بپیمایند. اما وقتی دیدند ۸ سال گذشت و به همه آنچه می خواستند  دست نیافتند خسته شدند و به کلی دور زدند.

اما در سوم تیر نیز مردم همانگونه به احمدی نژاد رای دادند. همانگونه جو زده و هیجانی به شعارهای عدالت گرایانه توده فریب رای دادند. طبیعی بود که این شعارها جواب بدهد.

من جامعه شناس نیستم. اما فکر می کنم در این مورد مثلا حاتم قادری خیلی مستند بتواند توضیح بدهد که چه شد.

باز هم تاکید می کنم که استنادات من از سخنان استاد بزرگ و مسلم بابک احمدی گزارش ایسناست و شاید ایشان بسیار کامل و دقیق سخن گفته باشد. اما باز هم فکر می کنم دوستان تحکیم وحدتی راه را اشتباه رفته اند و برای بررسی موضوع مورد نظرشان باید یک جامعه شناس را به جای یک فیلسوف و زبانشناس دعوت می کردند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 9:52  توسط ساقی   | 

از همه تون ممنونم. از هر 40 تاتون که به جای همه رفتین استادیوم برای دفاع از همه آزادی. به جای همه زنها و مردهای آزادیخواه.

از شادی. از آسیه. از نسرین. از نسیم. از سحر. از نوشین. از پرستو. از لیلا. از ندا که به فوتبال چندان علاقه ای نداره. از تک تکتون ممنونم.

به خاطر همه چی و به خاطر گزارشهای متنوع و دقیقتون.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 12:18  توسط ساقی   | 

انساني كه آگاهي اش چندپاره است‌‏, مدرن است، حالت چندگانگي آدم مدرن كه در تمام شئون زندگي به چشم مي آيد، به گونه اي فرار از تك روايت است. اين بهترين طريق زندگي در جامعه استبدادي است كه امكان رنگ عوض كردن را به انسان می دهد.

این جملات از بابک احمدی نقل شده است.

وی چند روز پیش در نشستي با موضوع «چگونه از دولت خاتمي ‌دولت احمدي‌نژاد به وجود آمد؟» در دفتر سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي‌ (ادوار تحكيم وحدت) سخنرانی کرد.

یک سخنرانی دیگرگون که نشان می دهد به تعبیر بابک احمدی او یک انسان مدرن است. انسانی که آگاهی اش چندپاره است. اما به استناد گزارشی که ایسنا از این نشست نقل کرده گفته های احمدی نشان از احاطه کامل به ماجرا و بررسی دقیق و علمی از آن ندارد. چیزی که از بابک احمدی دور از انتظار است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 10:17  توسط ساقی   | 

 

چند سالی بود که می خواستم اسمش را اورمزد بگذارم. شاید ۱۲ یا ۱۳ سال. این یک آرزو بود و یک اصل در زندگی. آفرینش "من" آن طور که باید. نه آن طور که هست. "اورمزد" یک محور بود. نقطه پرگار وجود بود. دلیل بودن. و چگونه بودن.

تمام این سالها به من نیروی ماندن و خوب ماندن داد. جسارت آزمون و خطا. جسارت دیدن و چشیدن هر آنچه هر کسی را یارای آن نیست.

به خاطرش غواصی در "خود" را آموختم. هم غواصی در "خود" آدمها را.

به خاطرش سخت زیستم و خوب. بد دیدم و خوب. زشت دیدم و خوب. خوب ماندم و سخت...

 

پی نوشت ۱: حکایت همچنان باقی است.

پی نوشت ۲: امروز زمزمه ای گوشنواز خاطرات سخت و خوبی را یادم آورد:

... Biliorum sen bir malak sin, bana yardim ichin gondarildin

پی نوشت ۳: پست قبلي تو خواب نوشته شده.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:22  توسط ساقی   | 

ـ بر پدرت لعنت!

خسته شدم!

دیگه نمی تونم اینطوری ادامه بدم!

پدرمو درآوردن!

 

ـ اینها رو داری به کی می گی؟

حالت خوبه؟

هوشیاری؟

 

ـ نه خیلی وقته که نیستم.

کم آوردم.

یه چیزی کم دارم. خیلی آزاردهنده س.

باز گم شدم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 13:59  توسط ساقی   | 

 

...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 13:8  توسط ساقی   | 

معتقديم لازم است فضای جامعه امروز بيش از هر وقت انسانی شود. انسانی؛ نه زنانه و نه مردانه.

معتقديم فرياد كردن نام ايران از حنجره زنان ايرانی حرمت هيچ ديواری را نمی‌‌شكند. آن‌چه شكسته می‌‌شود، تابوی سنت‌های اشتباه تاريخی است كه پيش روی زنان فرهيخته ايرانی قد كشيده است.

معتقديم در شرايطی كه مردانه شدن فضای ورزشگاه‌ها باعث شده است بسياری از دختران و زنان علاقه‌مند به فوتبال با ظاهری مردانه خود را به تماشای چمن سبز برسانند، آسيب‌های اجتماعی و فرهنگی ناشی از تداوم اين سياست‌ها به نفع هيچ‌كس نيست.

متن اصلی اینجاست.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 12:3  توسط ساقی   | 

عمید زنجانی رییس دانشگاه تهران دیروز در گفت و گویی با ایسنا گفته بازنشسته شدن استادان به معنای جوانگرایی و باز کردن راه برای استادان جوان است.

وی که به شهادت تصویر منتشر شده اش از سوی خبرگزاری دانشجویان ایران سن و سالی دارد تصریح کرده است: دانشجويان بايد به دليل آن كه با جوانگرايي موافق هستند ما را تاييد كنند. زيرا راه را براي اساتيد جوان باز مي‌كنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:27  توسط ساقی   | 

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانوا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید

...

می گویند ایران سرزمین مرده دوستان است و بزرگان در فرهنگ این کشور پس از مرگشان گرامی داشته می شوند.

نه خیر خانمها!

 نه خیر آقایان!

این یک نظریه سوخته است. از بی وطن ماندن مولانا کسی حتا ککش هم نمی گزد. اصلا خیالی نیست.

یکی از همین سالهای نه چندان دور بود که مثنوی معنوی مولوی پرفروش ترین کتاب آمریکا ـ شیطان بزرگ ـ شد.

مددونا ـ خواننده ملعون! ـ شعرهایش را اجرا کرد.

چند سالی است که سالروز عروج یا اوروس مولانا گردشگری ترکیه را از خواب زمستانی به در می آورد.

اکنون دیگر افغانستان و مصر هم مدعی شده اند و به همراه ترکیه به عنوان برگزار کنندگان سال مولانا از سوی یونسکو به رسمیت شناخته شده اند.

مولانا نیز به جمع مغزهایی پیوسته است که از ایران فرار می کند (بخوانیمش فراری اش می دهند).

موج مهاجرت نخبگان مولوی را نیز از قرن ششم برداشته و به همراه خود از ایران برده است.

مولانا دیگر شاعری ایرانی نیست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:55  توسط ساقی   | 

دو هفته ای بود که همکار خوش مشرب هندی خلق ما تو هم بود. سعی می کرد که خیلی ناراحتی ش رو بروز نده اما موفق نمی شد.

این دوست ما یه دوربین امانتی گم کرده بود که با لنز و منزش شش میلیون تومانی می ارزید.

تو این مدت دغدغه ای گوشه ذهن همه تحریریه رو مشغول کرده بود که بیچاره پیام چقدر باید کار کنه که غرامت دوربین رو بده. یا چقدر باید پیش دوست صاحب دوربینش خجالت بکشه.

دیروز عصر یکی از همکارای فنی یه ماشین دربست کرده بود. از قضای روزگار همون ماشینی بود که پیام دوربینش رو توش جا گذاشته بود.

عادت ایرانی دیالوگ برای گذران وقت که کار چندان مفیدی محسوب نمی شه مهمترین عامل پیدا شدن دوربین بود.

همکار فنی ما با راننده شروع کرده بود به گپ زدن و از هر دری سخنی و  بالاخره صحبت از دوربینی شده بود که مدتیه تو ماشین راننده جا مونده و ... .

خلاصه! امروز تحریریه کلی شاده. همه برای پیام خوشحالن.

کاش همه روزها دست کم یه اتفاق خوب داشته باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 11:10  توسط ساقی   | 

تنها سه روز از اعلام نظر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص سیاست سکوت و عدم شکایت از مطبوعات بداندیش نگذشته است که امروز روزنامه ایران توقیف شد.

خبرگزاری میراث فرهنگی گزارش داد که هيات نظارت بر مطبوعات در پنجاه و دومين دوره خود كه به طور فوق‌العاده در روز سه‌شنبه انجام شد، روزنامه ايران را توقيف كرد.

این در حالی است که بیش از یک هفته از انتشار کاریکاتور روزنامه ایران می گذرد و نارضایتی ها از شهرهای آذربایجان و دیگر شهرهای ترک نشین به تهران و حتی خانه ملت سرایت کرده است.

به نظر نمی رسد که اعتراض عمومی تنها نسبت به این کاریکاتور باشد.

توهین به قومیتهای مختلف ایرانی یک ناهنجاری جا افتاده در رفتار مردم است که در قالب لطیفه (بخوانیدش سخیفه) بخشی از روزمرگی های عمومی را شامل می شود.

نکته قابل تامل و تاسف بار دیگر اینکه وزیر کشور نیز در حاشیه جلسه ای خبر زودهنگام دستگیری کاریکاتوریست روزنامه ایران را اعلام کرده است که ظاهرا قرار است فردا اتفاق بیفتد.

این در حالی است که مطالب تهیه شده برای یک روزنامه پیش از انتشار از چند فیلتر مسئول می گذرد و دستگیری یک کاریکاتوریست مصداق بارز "سنگ" و "پای لنگ" است.

نکته دیگر استناد هیات نظارت به بند ۵ از ماده ۶ قانون مطبوعات است. به نظر می رسد این هیات به جای بند ۴ به اشتباه به این بند استناد کرده اند.

ضمن ابراز تاسف از تعطیلی روزنامه ایران و بیکار شدن جمع کثیری از همکاران روزنامه نگار متن رسمی خبر تعطیلی روزنامه ایران بدین شرح است.

روابط عمومي معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت ارشاد گزارش داد: هيات نظارت اين روزنامه را به دليل انتشار مطالب تفرقه‌افكن و تحريك‌آميز و با استناد به تبصره ماده 12 قانون مطبوعات و براساس بند 5 ماده 6 همان قانون توقيف و به دادگاه ارجاع كرد.

بنابر ماده 12 قانون مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي موظف است تخلف نشريات را راساً يا با تقاضاي حداقل 2 نفر از اعضاي هيأت نظارت ظرف مدت يك ماه مورد بررسي قرار داده و در صورت لزوم بطور مستقيم و يا از طريق هيأت نظارت، مراتب را جهت پيگرد قانوني به دادگاه صالح تقديم كند.

در تبصره اين ماده كه با استناد به آن روزنامه ايران توقيف شده، آمده است:« در مورد تخلفات موضوع ماده 6 به جز بند 3 و 4 و بند ب و ح و د و ماده 7 هيأت نظارت مي‌تواند نشريه را توقيف كند و در صورت توقيف موظف است ظرف يك هفته پرونده را جهت رسيدگي به دادگاه ارسال كند.»

بنابر ماده 6 قانون مطبوعات نيز نشريات جز در موارد اخلال به مباني و احكام اسلام و حقوق عمومي، خصوصي كه در اين فصل مشخص مي‌شوند آزادند.

1-نشر مطالب الحادي و مخالف موازين اسلامي و ترويج مطالبي كه به اساس جمهوري اسلامي لطمه وارد كند.
2-اشاعه فحشا و منكرات و انتشار عكسها و تصاوير و مطالب خلاف عفت عمومي.
3-تبليغ و ترويج اسراف و تبذير.
4-ايجاد اختلاف ما بين اقشار جامعه،به ويژه از طريق طرح مسائل نژادي و قومي.
5-تحريص و تشويق افراد و گروهها به ارتكاب اعمالي عليه امنيت،حيثيت و منافع جمهوري اسلامي ايران در داخل يا خارج.

هيات نظارت بر مطبوعات بنابر بند 5 اين ماده روزنامه ايران را توقيف كرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 14:11  توسط ساقی   | 

نشريه Jane's Intelligence Review در شماره ماه ژوئن سال 2006 خود، مقاله ای تحقيقی درباره ناآرامی های اخير در بلوچستان ايران، به قلم آلکس وطن خواه و فاطمه امان، منتشر کرده است.

در ابتدای مقاله می خوانيم که در تاريخ اول ماه مه، مصطفی پورمحمدی، وزير کشور ايران با توجه به گسترش ناآرامی ها در بلوچستان از اينترپل، پليس بين المللی، برای يافتن عبدالملک ريگی، يک بلوچ بومی که رهبر گروه موسوم به جندالله، است، درخواست کمک کرده است. از سال ۲۰۰۳ که برخی از پرسنل نظامی و مقامات دولتی ايران که به بلوچستان اعزام شده بودند ترور يا ربوده شدند توجهات به جندالله جلب شد.

نويسندگان مقاله می گويند که آقای ريگی سوگند خورده است تا هنگامی که شرايط اقتصادی و اجتماعی استان سيستان بلوچستان، که اکثر ساکنان آن بلوچند بهبود نيافته با دولت شيعه مذهب درتهران خواهد جنگيد.

نويسندگان مقاله خاطرنشان می سازند که اگرچه ناآرامی در اين استان که دستخوش فقر و صحنه قاچاق مواد مخدر است سابقه داشته، ناآرامی های قومی در مقياس اخير، از هنگام شورش کردهای ناراضی ايران در دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰ بی سابقه بوده است.

در ادامه مقاله به اين موضوع اشاره شده که عبدالملک ريگی رهبر ۲۳ ساله جندالله، در مصاحبه با نشريه" روز" يک روزنامه اينترنتی ايرانی، گفته است که او مبارزه مسلحانه را تنها راه برای احقاق حقوق دو ميليون بلوچ ايرانی می داند. وی خاطرنشان کرده که گروه او جدايی طلب نبوده و آماده مذاکره است ولی آنان اعتمادی به وعده های مقامات ايران ندارند. آقای ريگی خواستار ميانجی گری سازمانهای بين المللی و نظارت آنان بر اجرای وعده های مقامات ايرانی شده است.

نويسندگان مقاله می گويند آقای ريگی گفته است که در دوره رياست جمهوری آقای خاتمی، جندالله قادر به مذاکره با دولت بوده وکابينه آقای خاتمی متعهد به يافتن يک راه حل صلح آميز برای درخواست های اين گروه بوده است. در اجرای يک چنين سياستی دولت ايران به استثنای ۴ نفر، بقيه اعضای زندانی جندالله را آزاد کرده بود ولی از هنگام رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، آزادی بقيه اعضای زندانی جندالله که دولت سابق قول آن را داده بود به اجرا درنيامده است.

آلکس وطن خواه و فاطمه امان، می نويسند که ابعاد فعاليت جندالله در قاچاق مواد مخدر در منطقه معلوم نيست ولی روشن است که عمليات مبارزه با قاچاق در بلوچستان به افزايش درگيری قاچاقچيان مسلح و نيروهای امنيتی ايران کمک کرده است. به همين جهت در حالی که دولت نمی تواند تاثير تجارت مواد مخدر را ناديده بگيرد لازم است مبارزه با قاچاقچيان را به نحوی انجام دهد که تنفر محلی را به حداقل برساند.

در ادامه مقاله به نحوه برخورد دولت آقای احمدی نژاد با تازه ترين ناآرامی ها اشاره شده و گفته شده است که آقای احمدی نژاد و مصطفی پورمحمدی وزير کشور محافظه کار وی، تصميم گرفته اند نيروهای بيشتری به منطقه اعزام دارند. برخی از نمايندگان محافظه کار مجلس نيز پيشنهاد کرده اند که نيروهای بسيجی، به منطقه اعزام شوند که با توجه به روحيه پرحرارت بسيجی ها و اينکه کمتر خود را پاسخگو می دانند احتمالا يک چنين کاری به خشم بلوچ های محلی خواهد افزود.

Jane's Intelligence Review می نويسد که فلسفه سياسی محمود احمدی نژاد که بر محور مذهب شيعه قرار دارد سبب شد که او در ميان مردم بلوچستان محبوبيت نداشته و کمترين رای را در هر دو دوره انتخابات رياست جمهوری در اين استان به دست آورد. پس از آنکه آقای احمدی نژاد بدون مشورت با پارلمان حبيب الله دهمرده، همکلاس خود در دوره دانشگاه را که يک بلوچ شيعه بود به سمت استاندار سيستان و بلوچستان انتخاب کرد دو نماينده مجلس در اعتراض به اين انتخاب استعفا دادند. سياست آقای دهمرده در برخورد با وخامت وضعيت امنيتی بلوچستان، اين بوده که توصيه کند ايران به طور يکجانبه تدابيری برای کنترل مرزهايش با پاکستان اتخاذ کند. يک چنين برخوردی سبب شدکه در تاريخ ۲۲ اوت ۲۰۰۵، ۹ مامور امنيتی ايران در زد و خورد با مردان مسلح قبيله ای در نزديکی مرز پاکستان کشته شوند. واکنش دولت ايران به تازه ترين حملات جندالله، اعلام علنی شديد و جدی بودن جنگ طلبی بلوچ های بومی در ايران بوده است.

نويسندگان مقاله با شرح چند رشته درگيری های اخير در منطقه به اين نتيجه می رسند که ترديدی وجود ندارد که افزايش خشونت ها و حملات جندالله، مقامات محلی و نيز وزارت کشور و نيروهای مسلح ايران را ادار می کند که به وضعيت موجود جدی تر نگاه کنند. اگرچه ارزيابی های مقامات ايرانی از اوضاع، نشان می دهد که يک پاسخ منسجم و متمرکز نيروهای دولتی ايران به خطر متوجه از جانب جندالله و ساير گروه های احتمالی جنگ طلب در منطقه ، حداقل درآينده نزديک، محتمل به نظر نمی رسد.

مقاله به اين اشاره می کند که برخی از مقامات ارشد ايرانی به اينکه جندالله از خارج حمايت می شود اشاره می کنند ولی شواهدی دال بر اثبات اين ادعا در دست نيست. در عين حال به نقل از محسن صادقی، معاون استاندار سيستان و بلوچستان در امور امنيتی، افزايش ناآرامی و ياغی گری در منطقه به ۴ دليل است: مهاجرت غيرقانونی به منطقه،تجارت مواد مخدر، فراهم بودن اسلحه غيرمجاز و مرزهای قابل نفوذ.

نويسندگان مقاله اذعان دارند که فعاليت باندهای جنايتکار سازمان يافته، به بی ثباتی منطقه کمک می کنند ولی ضمنا خاطرنشان می سازند که برخورد غالبا بی تفاوت دولت ايران با آرمان های بلوچ ها، توازن کنونی حساس را برهم می زند. علاوه براين صرف استقرار نيروهای نظامی بيشتر، به نارضايی های ساکنين منطقه پايان نخواهد داد. اگرچه به نظر می رسد که اين راهی است که آقای احمدی نژاد و وزير کشور او و دهمرده، استاندار سيستان و بلوچستان آنرا ترجيح می دهند.

در بخش پايانی مقاله می خوانيم که طرح حدود ۱۰۰ نماينده مجلس ايران برای استيضاح وزيرکشور به دليل عدم ممانعت از بروز خشونت در منطقه، و بحث درباره اينکه آيا شورای عالی امنيت ملی بايد حفظ امنيت مرزهای شرق کشور را به سپاه پاسداران واگزار کند، از اين حکايت دارد که روابط تهران با استان غير قابل کنترل و نافرمان کشور، وارد يک مرحله حساس می شود.

منبع: سایت بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:7  توسط ساقی   | 

ـ در عصر اطلاعات بين هكرها، طبقه كارگر و گروهاي اجتماعي كدام را عامل تغييرات اجتماعي مي‌دانيد؟

هيچ كدام.

مانوئل كاستلز گفت:« زنان.»

مانوئل كاستلز، استاد برنامه‌ريزي دانشگاه بركلي آمريكا، در اولين روز حضور خود در ايران، زنان و رسانه‌ها را محور توسعه كشور دانست.او از توانايي دانشجويان دختر ايران سخن گفت.

گزارش این حضور را در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:26  توسط ساقی   |