تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

دیروز در ایران روز زن و مادر مصادف بود با ولادت فاطمه (س).

تولد فاطمه (س) دختر پیامبر اسلام ـ سفیر عدالت خداوند. دختر خدیجه ـ زنی که پشتوانه مالی ترویج دین مبین اسلام شد. همسر علی (ع) ـ مردی که سالها سکوت را به جای حکومت غیردموکراتیک ـ هرچند حق او بود ـ برگزید و تا مردم نخواستند خلافت را برای خود نخواست. مادر حسین (ع) ـ مردی که فساد حکومتی را بر نتافت. مادر زینب ـ زنی که فریاد رسای اپوزوسیون بحق زمان خود شد.

مردم ایران این روز را که از سوی دولت روز زن نامیده شده ـ با جان و دل به عنوان روز زن پذیرفتند. چرا که چنین الگویی از او در ذهن دارند.

آقای احمدی نژاد  ـ رییس جمهوری اسلامی ایران دیروز در پیامی گفت: زمانى که نقش مادى و محورى خانواده و تضمين مهرورزى و عطوفت به عنوان بستر قوام و تعالى انسان‌ها جاى خود را به ابزار فروش کالا و يا کاميابى سيرى‌ناپذير انسان‌هاى تيره‌دل و بدکار مى‌دهد همه بنيان‌ها فرو مى‌ريزد و حرکت افراد و جامعه از مسير سعادت خارج مى‌شود و چشم‌انداز تاريک انحطاط در مقابل چشم انسان‌ها قرار مى‌گيرد.

وي با ابراز تاسف از اينكه بسيارى از سازمان‌هاى بين‌المللى تحت تأثير و سلطه نظام استکبارى بازيگر اين صحنه‌اند، گفته است: اين سازمانها مأموريت محوله را تحت عناوين فريبنده برابرى و آزادى و با ترويج انديشه تعصب زنانه يا مردانه دنبال مى‌کنند. 

آقای صفارهرندی ـ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در یک برنامه گفت: «زنان با چنگ انداختن به موقعيت‌ها و فرصت‌ها با حفظ شئون اسلامي و اجتماعي بسياري از حوزه‌ها را از آن خود كرده‌اند و اگر مردان متوجه نباشند، در سال‌هاي آينده گوي سبقت را از مردان مي‌ربايند.»

غلامعلي حداد عادل نیز گفت: اگر ما مي‌خواهيم تحت عنوان حقوق بشر به مردم احترام بگذاريم، بايد تصديق كنيم كه اعتقاد هم يكي از مباني حقوق بشراست و نمي‌توان زن مسلمان را به نام حقوق بشر از فرهنگ و اعتقادات خود جدا كرد.

رییس مجلس شورای اسلامی با اشاره به اينكه ما مي‌خواهيم زن مسلمان مطابق الگوي اسلامي زندگي كند، گفت: نمي‌شود بدون توجه به فرهنگ ملتها و ارزشها و بايدها و نبايدها، يكسري قواعد يكساني را كه برگرفته از تمدن غربي باشد به همه جهان تحميل كنيم و نام آنرا حقوق بشر بگذاريم.

طبیب زاده ـ رییس مرکز امور زنان و خانواده نیز چندی پیش درباره‌ سند اجلاس‌ پكن‌ و کنوانسیون رفع‌ تبعيض‌ عليه‌ زنان كه‌ در طول‌ سال‌هاي‌ گذشته‌ مساله‌ پيوستن‌ يا نپيوستن‌ به‌ آن‌ همواره‌ مساله‌اي‌ چالش‌برانگيز بوده‌ است‌، گفت‌: «صريح‌ و رو راست‌ بگويم‌ تا زماني‌ كه‌ من‌ اينجا هستم‌ هرگز به‌ اين‌ کنوانسیون نخواهيم‌ پيوست‌ چراكه‌ اين‌ کنوانسیون خلاف‌ شرع‌ اسلام‌ است‌ و مواردي‌ كه‌ در آن‌ مطرح‌ شده‌ است‌ نه‌تنها حقوق‌ نيست‌ بلكه‌ عمل‌ حرام‌ و اهانت‌ به‌ زن‌ است‌.»

روز زن بهانه ای بود برای اینکه دولتمردان جمهوری اسلامی ایران نظرات صریح خود را زیر لوای نام این روز به فعالان جنبش زنان و همه زنانی که نابرابری و بی عدالتی را نمی خواهند ـ بدهند.

پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در چنین شرایطی بیشتر شبیه شوخی است. اما جنبش زنان در ایران رودی است که خواه ناخواه جریان دارد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 10:30  توسط ساقی   | 

يک ناو جنگی اسرائيل در آب های نزديک به سواحل لبنان

 آبی بی کران دریا و آسمان در آغوش هم غلتیده اند. آن کشتی هم می تواند یک "تایتانیک" باشد که دیگر غرق نمی شود.

اما چنین نیست. این کشتی سفیر صلح و عشق نیست. پیام آور جنگ است. این یک ناو جنگی اسرائیل است در آبهای نزدیک سواحل لبنان.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:28  توسط ساقی   | 

چرا بعضی آدم ها برای بالا رفتن دیگران رو لگد می کنن؟

چرا بعضی آدم ها برای اثبات خودشون خط بطلان روی دیگران می کشن؟

چرا بعضی آدم ها برای پیشرفتشون از شیوه های اهریمنی استفاده می کنن؟

چرا بعضی آدم ها که اتفاقن آدم های ذاتن خوبی هم هستن گاهی اینطوری رفتار می کنن؟

 

پی نوشت: امروز برای من روز هجوم انرژی منفیه. شروعش که اینطوریه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:49  توسط ساقی   | 

 

چند روز تعطيلي در پيش است و خسته‌ام. خيلي خسته. دلم سفر مي‌خواهد. به كجا؟ چندان مهم نيست. مهم اين است كه تنها باشم و فارغ از هر چه فكر و خيال و درگيري‌هاي شغلي.
دلم مي‌خواهد چند روزي تنها باشم. تنهاي تنها. مي‌خواهم چند روز فقط براي خودم نفس بكشم. منعي از نظر اطرافيانم وجود ندارد. همسرم بر رعايت حقوق زن از من مصرتر است و براي آرامش خانواده هر كاري كه لازم باشد انجام مي‌دهد. اما به كجا بروم كه بتوانم آرامش مورد نظر را به دست بياورم. به كدام روستا يا شهرستان آرام بروم كه در ميان محلي‌ها به عنوان زني تنها انگشت‌نما نشوم. كه خطر تهديدم نكند. كه خياباني شمرده نشوم.

ادامه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 15:53  توسط ساقی   | 

زهره طبیب زاده نوري‌، رئيس‌ جديد مركز امور مشاركت‌ زنان سابق‌ و مركز امور زنان و خانواده‌ فعلي‌، چند روز پیش در نخستين‌ كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ خود در حالي‌ به‌ شرح‌ و توضيح‌ برنامه‌هاي‌ خود در حوزه‌ مسائل‌ زنان پرداخت‌ كه‌ روزنامه‌نگاران‌ حاضر در جمع‌ از پيش‌ مي‌دانستند صندلي‌ مديريت‌ مركز امور زنان و خانواده‌ با 8 ميليارد و 900 ميليون‌ تومان‌ اعتبار اين‌ بار به‌ زن‌ دندانپزشكي‌ رسيده‌ است‌ كه‌ در حوزه‌ پرتنش‌ و پرمساله‌اي‌ مثل‌ حوزه‌ زنان، چندان‌ آزموده‌ نيست‌.
با اين‌ وجود رئيس‌ جديد مركز امور زنان و خانواده‌ كه‌ در سال‌هاي‌ آغازين‌ انقلاب‌ عضو هيات‌ تحريريه‌ مجله‌ زن‌ روز بوده‌ است‌ و سوابقي‌ مانند چاپ‌ 5 مقاله‌ در مجلات‌ داخلي‌ و داوري‌ مقالات‌ علمي‌ و تخصصي‌ را در پوشه‌ سوابق‌ كاري‌ خود دارد، در نخستين‌ جلسه‌ مطبوعاتي‌ خود با لحني‌ تند و كلامي‌ صريح‌ به‌ پرسش‌هاي‌ اصحاب‌ رسانه‌ پاسخ‌ داد.

طبیب زاده كه‌ گهگاه‌ در پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ روزنامه‌نگاران‌، دولت‌هاي‌ غربي‌ و آمريكا را مورد خطاب‌ قرار مي‌داد، درباره‌ سند اجلاس‌ پكن‌ و کنوانسیون رفع‌ تبعيض‌ عليه‌ زنان كه‌ در طول‌ سال‌هاي‌ گذشته‌ مساله‌ پيوستن‌ يا نپيوستن‌ به‌ آن‌ همواره‌ مساله‌اي‌ چالش‌برانگيز بوده‌ است‌، گفت‌: «صريح‌ و رو راست‌ بگويم‌ تا زماني‌ كه‌ من‌ اينجا هستم‌ هرگز به‌ اين‌ کنوانسیون نخواهيم‌ پيوست‌ چراكه‌ اين‌ کنوانسیون خلاف‌ شرع‌ اسلام‌ است‌ و مواردي‌ كه‌ در آن‌ مطرح‌ شده‌ است‌ نه‌تنها حقوق‌ نيست‌ بلكه‌ عمل‌ حرام‌ و اهانت‌ به‌ زن‌ است‌.»

او كه‌ بر ديني‌ بودن‌ حكومت‌ ايران‌ تصريح‌ مي‌كرد، افزود: «ما حكومت‌ لائيك‌ نيستيم‌ و چنين‌ موافقتنامه‌هايي‌ را نمي‌پذيريم‌.»

من از خانم طبیب زاده بسیار سپاسگزارم که "رو" بازی می کند. و در عین حال تعجب می کنم از اظهارنظرهای دوستانی که انتظار دارند مرکز امور زنان و خانواده در دولت نهم از حقوق مصرح در کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان حمایت کند.

یک جمله از سخنان آقای احمدی نژاد در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری را هیچ گاه از یاد نمی برم. جمله ای صریح و شفاف که نشان دهنده کنه دیدگاه کابینه وی نسبت به زن بود. او تصریح کرد: زن هم انسان است. 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 15:42  توسط ساقی   | 

"مرا چون سرزمين ببين".

اين خواسته من بود از بالابلند در روزهاي نخست با هم بودنمان.

اين جاي خود كه مام وطن باشم.  مام تمام فرزندان بي‌مادر باشم.  اين جاي خود كه مي‌خواهم فرياد ناله‌هاي بي‌صداي بشريت باشم.

در كنارش مي‌خواستم آفرينش را تجربه كنم. مي‌خواستم اهورامزدا را در دل بپرورانم و خدا را بيافرينم. مي‌خواستم فرزندي داشته باشم چون "من" و "او". و مي‌گفتند شايد ميسر نباشد. هرگز!

اين كلام را من نشنيده مي‌گرفتم در آن روزهاي سخت كه وقتي خون سر مي‌گرفت، بازايستادنش نمي‌آمد و مرا با خود مي‌برد. تا آنجا كه مادر "حضرت عباس"ش را به ياري بخواند و برادر آسفالت جاده را به جوي حاشيه‌اش بدوزد. و بالابلند كه نبود و بود. در آن روزهاي سخت تنهايي‌هايم در جمع.

نمي‌گذاشتند تنها بمانم. حتي يك شب. اگر نمي‌رفتم، آنها مي‌آمدند.  تنها بودن در جمع نزديكان بسا سخت‌تر از تنهايي در غربت است.

(به تعبير شيدا) مغبچه كوچك تازه پا به خرابات گذاشته بود و همه سرمست حضورش. من هم.

دوره آموزشي بالابلند پايان يافت و اميدوار بوديم كه در شهر مي‌ماند و شبها در خانه است. در شهر ماند، اما شبها در خانه نبود. برايمان قرار گذاشتند شبها را در كنار اشرار شرق تهران بماند. كلانتري افسريه در ميان دزدان و معتادان و خياباني‌ها.

آغاز پاييز بود. روزهاي مياني ماه مهر. فصل دلخواه من. پل گيشا، بيمارستان شريعتي، وعده‌گاه من بود و دكتر آل‌ياسين براي جراحي. بار و بنديلم را بستم و تنها به راه افتادم. آراسته! بر خلاف هميشه. مي‌خواستم استواري از خط به خط چهره‌ام خوانده شود. در بيمارستان مادر و برادر در انتظار من بودند،‌ همچون هميشه بي‌اطلاع.

مي‌خواستم تنها باشم، اما نمي‌توانم خوشحالي‌ام را ازديدنشان كتمان كنم.

فردا روز جراحي بود...

بالابلند در راهرو به انتظار ايستاده بود. آمدم. خندان و استوار: به خودت مسلط باش مهران جان. زياد طول نمي‌كشه.

بالابلند حلقه اشك چشمانش را نمي‌توانست فرو خورد. اما اميدوار: حتما همين‌طوره. دكتر گفت اگه نتونه فيبروم رو برداره، بي‌هيچ اقدامي دوباره بخيه مي‌كنه. نگران نباش.

و من رفتم. با انديشه‌ي فردايي با بالابلند و اورمزد. اورمزدان...

 

پی نوشت ۱: حکایت اورمزدان 2

 

پی نوشت ۲: حکایت اورمزدان 1

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:0  توسط ساقی   | 

تمام کودکیم
چروک افتاده زیر چشمانت
که سرمه می‌کشیدی آنها را
روزی
که تمام دنیا یکجا
در نگاهت آرام می‌گرفت

آن روز
که پیراهن پریان را
از روی قامت تو می‌دوختند

آن روز
که خود را
در ظهر پس کوچه‌های بلوغت جا گذاشتی
با یک ((آری))

از نو بشمار
ما شش نفریم
و تو همیشه فقط تا پنج شمرده‌ای

روزی هزار بار دویده‌ای
تمام مسافت زمین را
برای رسیدن به آرزوهای دیگران

آه
نگران نباش

شب زود می‌خوابم و خواب‌های خوب می‌بینم
قول می‌دهم.

روزها که تنهایی
به خانه‌ای فکر کن بدون آشپزخانه
مقابل آینه بایست

تو همان دختری؟!
که ایستاده روبروی روزهای بی خیالی
یا نشسته بر بی خیالی روزها؟!
...
آرزوهایت را به کدام باد دادی؟

تاریخ من تو را تکرار نخواهد کرد
من عاشق می‌شوم
شعر می‌گویم
موهایم را بارها و بارها مقابل آینه شانه می‌زنم
و تمام آوازهای دنیا را زیر لب زمزمه خواهم کرد

تاریخ من

تو را تکرار نخواهد کرد
من به تمام آرزوهایم خواهم رسید
حتی اگر تمام کودکان روی زمین
فرزندان من باشند
حتی اگر تمام مردان زمینی
مرا با انگشت به هم نشان دهند

مادر
من انتقام تو را
از تمام آرزوهای دنیا
خواهم گرفت!

شعر از: فائزه شاکری

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:59  توسط ساقی   | 

غلامحسين محسنی اژه ای، وزير اطلاعات، دو ماه پس از بازداشت رامين جهانبگلو، پژوهشگر مستقل ايرانی، اتهام وی را 'ماموريت از سوی آمريکا' برای به راه انداختن "انقلاب مخملی و نرم" اعلام کرده است.
رامين جهانبگلو

وزیر اطلاعات  روز يکشنبه در نشست مطبوعاتی خود گفته است: "با توجه به امکاناتی که در اختيار آقای جهانبگلو قرار گرفته بود و همچنين با توجه به حجم فعاليت های او دستگاه اطلاعاتی کشور نسبت به او مظنون شد و او را دستگير کرد."

اما آقای اژه ای در مورد مدارک موجود برای اثبات اتهامات جهانبگلو صحبتی نکرده و تنها گفته است که بعد از 'تکميل تحقيقات تصميم گرفته خواهد شد که چه ميزان اطلاعات علنی شود.'

رامين جهانبگلو، از چهره های سرشناس عرصه فلسفه ايران و سرپرست گروه انديشه معاصر دفتر پژوهش های فرهنگی، اوايل ماه ارديبهشت امسال در فرودگاه مهرآباد تهران بازداشت شد.

خبر بازداشت وی تا چند روز به طور رسمی از سوی مسئولان اعلام نمی شد.

رامين جهانبگلو در سالهای اخير با بسياری از شخصيت های نامدار فلسفه و سياست در جهان گفت و گو کرده که بخشی از آنها به صورت کتاب منتشر شده است.

وی سالهای زيادی خارج از ايران به تحصيل و تدريس مشغول بوده و پس از دريافت دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه، در کشورهای آمريکا و کانادا، و در دانشگاههايی چون هاروارد و تورنتو تحقيق و تدريس کرده است.

آقای جهانبگلو طی چند ماه گذشته برای تحقيق در کشور هند اقامت داشت و گفت و گويی نيز با دالايی لاما، رهبر معنوی بودائيان تبت، انجام داده بود.

آخرين کتاب وی به زبان انگليسی با نام صحبت از هند ماه اوت سال جاری ميلادی توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ می رسد.

از آثار منتشر شده وی به زبان فارسی می توان به کتاب مدرن ها،مدرنيته، دموکراسی و روشنفکران، و نقد عقل مدرن اشاره کرد. همچنين آثاری به زبان انگليسی و فرانسه از جمله کتاب ايران ميان سنت و مدرنيته و گاندی و فلسفه عدم خشونت از وی منتشر شده است.

تحلیل صادق صبا درباره این خبر را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:13  توسط ساقی   | 

این عکس رو هبوط گذاشته بود رو وبلاگش. برای من هم جالب بود نقل مضمون کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 12:34  توسط ساقی   | 

گوشی را برداشت تا زنگی بزند به دوست. بالابلند خیلی راحت و بی شیله پیله ارتباط را برقرار می کند و برای من ـ که سختم ـ واقعا مکمل خوبی است.

دوست میهمان داشت. دو عزیز همسان خودش. بالابلند پوزش خواست از بی هنگامی تماس. دوست از سر بزرگی به طنز گفت: شامی لذیذ پخته ام و هر چه دیرتر بروم برایشان بهتر است.

از بودا و مسیحمان پرسید و همچون همیشه مرا مورد لطفش قرار داد که : بزرگ است و سخت کوش و ...

... چیزی از این دست که اگر بالابلند کاملش را به یاد دارد اینجا بیانش کند لطفا.

نام میهمانانش برق را در چشمانم زنده کرد. "محمدرضا شفیعی کدکنی" و "ه.الف.سایه".

کاش در آن ضیافت یاران بودم. در حضوری نامحسوس که نیازاردشان بودن غیر. من ـ اگر بودم ـ در آن جمع یاران کهن غیر بودم بی شک.  

امروز دنیای مجازی را سیر می کردم که دو نوشته دیدم درباره دوستانش. یکی به قلم روزنامه نگار پیر درباره سایه و سایر احبا و دیگری به قلم محمدرضا شفیعی کدکنی در شرق.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:36  توسط ساقی   | 

با خداحافظی يوشکا فيشر، وزير امور خارجه سابق آلمان، از فراکسيون پارلمانی حزب سبز آلمان، يک ايرانی با تابعيت آلمانی به نام اميد نوری پور جانشين وی در پارلمان آلمان خواهد شد.
 
 
عکس از وب سايت muslimische-akademie
آقای نوری پور از سال ۱۹۹۶ در فرانکفورت که جزء ايالت هسن و محل اقامت اوست به عضويت حزب سبز درآمد و ۴ سال در سمت سخنگوی سازمان جوانان حزب فعاليت قابل توجهی از خود نشان داد.

وی در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۵ در ليست نامزدهای نمايندگی حزب خود از ايالت هسن و نفر بعد از يوشکا فيشر، که او هم از همين حوزه انتخاباتی است، جای داده شد که طبق مقررات انتخابات پارلمانی بهمين دليل پس از کناره گيری آقای فيشر از سمت نمايندگی جانشين او در پارلمان ( بوندستاگ) خواهد شد.

آقای نوری پور متولد تهران است و رسانه های آلمان از او بعنوان يک ايرانی-آلمانی نام می برند که صاحب انديشه، فرهنگ و هنر است و در بين اعضای حزب خود از محبوبيت برخوردار است.

او به ويژه در امور جوانان و پيران و مسائل اجتماعی فعاليت های قابل توجهی دارد و در نظريه پردازی نسبت به مسائل روز ايران از جمله برنامه اتمی اين کشور مقالاتی نوشته و در بحث هائی شرکت کرده است که نشانگر نگا هی روشن، صريح و بر اساس واقعيت های موجود و بدور از تندروی و خيالبافی است .

يوشکا فيشر، که وزارت امور خارجه را در دولت ائتلافی گرهارد شرودر بر عهده داشت، از چهره های سرشناس در عرصه بين المللی به شمار می رود که سر انجام روز سه شنبه ۲۷ ژوئن عملا با حزب خود خداحافظی کرد.

يوشکا فيشر که تا ۱۰ کلاس بيشتر نخوانده است و قبلا بعنوان راننده تاکسی، کتابفروش و از اين قبيل مشاغل امور را می گذراند اکنون بعنوان پروفسور و استاد ميهمان رهسپار آمريکا می شود تا در دانشگاه " پرينستون" از موئسسات ممتاز آمريکا رشته سياست بين الملل و بحران های جهانی را تدريس کند.

يوشكا فيشر سیاستمدار کهنه کار كشور آلمان‌ به‌ عقيده‌ بسياري‌ از محققان‌ و آگاهان‌ علوم‌ سياسي‌ يكي‌ ازعجيب ترين‌ و غيرعادي ترين‌ سياست‌ پيشگان‌ عصر معاصر ماست‌. هر كاري‌ كه‌ او انجام‌ مي‌دهد و حتي‌ زندگي‌خصوصي‌ و ازدواج هاي‌ مكررش‌، همگان‌ را سخت‌ شگفت زده‌ مي‌كند.

 

 

 

فیشر در سال ۲۰۰۳  برای چهارمین بار ازدواج کرد. او این بار  "مینو براتی" جوان  ۲۹ ساله ایرانی را انتخاب کرد.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 13:40  توسط ساقی   | 

خسته است. له شده است و در اين له شدگي هيچ كس به اندازه‌ي خودش مقصر نيست.

نگرانم مي‌كند. شيفتگي‌اش به نوشتن و زيبا نوشتن دارد كم‌كم نگرانم مي‌كند. هر چيزي قيمتي دارد. قيمت زيبا نوشتنش زندگي نيست. وظايف مهمتري دارد. بيش از داستايوفسكي است.

براي رفتن راه رفته ساخته نشده است. هيچ كدام ساخته نشده‌ايم. ما بايد راههاي نرفته را برويم.

كاش مي‌دانست بزرگترين آرزويم بازگشت به 11 سال پيش است و دوباره زيستن لحظه‌ها. درست زيستن لحظه‌ها.

پدر مي‌گفت: كاش جاي تو بودم. كاش 21 ساله بودم. نمي‌فهميدم. حالا مي‌فهمم. حالا كه تكرار حرفش كار هر روز من است.

من جنگجويي خسته و پيروزم كه آرزوي بازگشت دارد براي دوباره جنگيدن و بهتر جنگيدن.

كاش تكرار خوب من باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 12:2  توسط ساقی   | 

نيمه دوم سال 75 بود كه براي آموختن روزنامه‌نگاري حرفه‌اي به موسسه آموزش و تحقيقات رسانه رفتم. در آنجا در محضر استادان بنام روزنامه‌نگاري دانش آموختم.

يكي از اين فرهيختگان دكتر يونس شكرخواه بود. آنچه بيش از همه از وي به ياد دارم، تاكيد بر آموختن و استفاده اينترنت بود كه آن روزها هنوز در ايران همه‌گير نشده بود.

دكتر شكرخواه كه قرار بود در آن دوره‌ها به ما خبرنويسي بياموزد، بخش زيادي از وقتش را صرف آموزش فضاي سايبر كرد، فضايي كه امروز من و بسياري از دوستانم به‌تمامي آلوده‌ي آن هستيم.

امروز روزي است كه خداوند جهان را به حضور او منور كرد. يونس شكرخواه امروز 50 ساله شد. در سالروز تولدش مولودی را به دنیای روزنامه نگاری سایبر ایران  آورد.

چند روز پيش استاد و دوست بزرگوارم "احمد توکلی" نسخه‌اي از كتاب روزنامه‌نگاري سايبر از دكتر شكرخواه را به من هديه داد. هديه‌اي ارزنده كه چكيده‌اي از پژوهشهاي اين مرد بزرگ است.

خداوند حضور اين پژوهشگر و روزنامه نگار بزرگ را در عرصه مطبوعات ايران مستدام دارد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 8:42  توسط ساقی   |