تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

۱-

چقدر امروز هوا خوبه!

انگار در هوای هفت سال پیش نفس می کشم.

جشن دیشب چقدر ناتمام موند.

۲-

کریستف کلمپ از قاره پنجم اومده سرزمین گل و بلبل، راه میره شاعر کشف می کنه.

به قول خودش انگار اونهایی که رفتن یه جورایی ایرانی ترن.

۳-

گفت مهر.

ماه بود اما.

پیداش کردم.

چشماش برقی تازه داشت، خسته بود، اما تولدی دیگر رو تو برقش دیدم.

دیگه نگرانش نیستم.

۴-

نگرانم اما،

برای دوستان کوچکم

اروند،

آرتا،

وقت بیشتری براشون می ذارم حتمن.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 11:26  توسط ساقی   | 

 

زندانی رنگها می دانید یعنی چه؟ یعنی من.

 

من که از چهار سالگی، زندگی ام را با رنگها تقسیم کرده ربودم، در آستانه 17 سالگی آنها را گم کردم.

سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی، خاکستری پاشیدم من رنگها را گم کردم و اینک تنها چهره ای که هر روز در برابرم دیده می گشاید، دیوار است.

من دل آرا دارابی، 20 ساله، متهم به قتل، محکوم به اعدام، سه سال است که با رنگها و فرمها و واژه ها از خودم دفاع می کنم. این نقاشی ها سوگندی است به جرمی ناکرده.

تا مگر رنگها مرا به زندگی بازم گردانند.

از پشت دیوارها به شما که به دیدن نقاشی هایم آمده اید سلام و خیر مقدم می گویم

افتتاح: جمعه 28 مهر ماه 1385 از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر

سایر روزها: 16 تا 20 این نمایشگاه تا 4 آبان برقرار است

نشانی: دروس، شهید کماسایی، شماره 42، تلفن: 22541589

 

 

پی نوشت: دل آرا زندانی عشق کودکی است. زندانی گناهی ناکرده. زندانی حکمی که بر اساس تحقیقات قضایی صادر نشده. دل آرا محکوم است به اعدام. مرگ به خاطر گناهی که هرگز مرتکب آن نشده است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 20:0  توسط ساقی   | 

بعضی ها بهم انرژی منفی می دن. خیلی زیاد. کاریش هم نمی تونم بکنم. فقط سعی می کنم نبینمشون.

اما این کافی نیست. بعضی ها حتی ندیدنشون انرژی منفی میده. یعنی اونو یه جورایی برات می فرستن. به هر طریقی شده.

شده نخواین راجع به کسی حتی فکر کنین و هی مجبور بشین اسمشو بشنوین و بهش فکر کنین و حتی بخش زیادی از دیالوگهای عاشقانه تون رو اشغال کنه؟

این انرژی منفیه برای من دیگه شده کابوس. حالمو داره از زندگی بهم می زنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 15:28  توسط ساقی   | 

چهار دست و پا از مبل بالا میرن و یه راست می رن سر وقت کیس. یاد گرفتن که اگه اون دکمه دومیه رو فشار بدن (دکمه ی پلی سی دی رام رو) می خونه. سی دی موتسارت همیشه تو سی دی رام هست برای اینکه آقایون هر وقت هوس موسیقی کردن، خودشون اقدام کنن.

یه وقتا سر فشار دادن اون دکمه هه با هم کل کل می کنن. بالاخره یکی شون صداشو در میاره و بعد همونجا که هستن شروع می کنن به رقصیدن.

آرتا سرش رو به جلو و عقب می بره و اروند دسته ی مبل رو می گیره و تنش رو به چپ و راست تکون می ده.

به قول اون بزرگ مرد، بچه ها بزرگترین دلقک های دنیان. و به قول من خلاق ترین آفرینندگان هستن.

اروند یه رقص هایی از خودش ابداع می کنه که هاج و واج می مونم، و آرتا هم تازه ازش یاد گرفته که برای رینگ های نی ناش ناناش چه جوری باید دستهاش رو تکون بده.

وقتی رقصشون میاد با موسیقی گریه ی همدیگه هم می رقصن. گاهی هم با موسیقی سکوت.

اونها می رقصن و این نشونه ی خوبیه. نشونه ی سلامتی روح و روانشون.  

قد کشیدنشون زیباست، اما دلگیرم می کنه. دلگیر میشم وقتی می بینم رفته رفته از این روزهای خوب دور می شن و با مفاهیمی جز موسیقی و رقص آشنا می شن. مفاهیمی که چون وجود داره، باید باهاش آشنا بشن.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 11:0  توسط ساقی   | 

بین دو تا از دوستام (این و این) دیالوگی در گرفته که به نظرم جای بحث بیشتر داره و حتی بد نیست به گفت و گوی جمعی تبدیل بشه. خواستم برای این دوست تو وبلاگ خودش کامنت بگذارم، دیدم کلا با مبحث پستش فرق داره، خواستم اینجا کامنت بگذارم، دیدم حرف به درازا می کشه. بهتره همینجا یه توضیحی بدم.
ببین! اون چیزی که تو ازش حرف می زنی، (اشاعه تفکیک جنسیتی از سوی فمینیست ها) ممکنه تو فمینیسم رادیکالی گاه مصداق داشته باشه، اما این چیزی که این رفیق میگه تلاش برای شاخه ای از حقوق بشره.
تو ایران رشته دانشگاهی ای هست به نام حقوق بشر که هیچ جای دنیا نمی فهمنش. از یکی از دوستای من که فوق لیسانس حقوق بشر داره، تو انگلیس ازش پرسیده بودن یعنی چی؟ یعنی تو کدوم شاخه از حقوق بشر فوق لیسانس داری؟ کار کردن تو زمینه حقوق بشر، شاخه های مختلفی داره که یکی ش حقوق زنانه و کسی که داره مطالعه آکادمیک در زمینه حقوق بشر می کنه، یا اینکه درسش رو می خونه، باید در شاخه خاصی کار کنه و تخصص بگیره. 
البته یه کامنت قبلا برای ابر اردی بهشت گذاشته بودی که راجع به سکولاریسم حرف زده بودی، اونو هستمت. بی راه نگفته بودی. اما حرفی که الان داری می زنی فرق داره.
فعالان حقوق زنان لزوما زن نیستند که فکر کنی بحث تفکیک جنسیتیه. کمپین ورزشگاه هفته پیش یه برنامه داشت که خیلی از مهمون هاش مرد بودن و حتی چند تا پسر هم عضو این کمپین هستن. بحث ما "مردا اینور، زنا اونور" نیست.
به قول عزیز دلم غاده السمان: زن خوب با مرد خوب برابر است و زن بد با مرد بد.
حرف این بخش از جنبش زنان اینه: "برابری"
ما نه می گیم چون بعضی مردا راننده بیابونن، باید یه عده زن هم راننده بیابون بشن و نه می گیم چون کابینه دولت رو اجالتا مردها تشکیل میدن، چند تا زن هم به صورت نمادین بذارین تو کابینه، نه می گیم زنها خوب مردها بد، و نه می گیم مردها خوب زنها بد.
حرف اساسی اینه که همه از بدو تولد شرایط یکسان برای رشد و تکامل داشته باشن و هر کس به اندازه ی درک و شعورش از زندگی، بتونه از امکانات بهره برداری کنه.
برقراری این عدالت، باید از خونه ها شروع بشه تا اساسی و موندگار باشه، و لازمه که شرایط حقوقی و قانونی اون هم فراهم بشه. به خاطر همین جنبش زنان بر "قانون خانواده برابر" تاکید داره.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 13:38  توسط ساقی   | 

بعضی ها می خوان که دین از سیاست جدا بشه و بعضی دیگه خواستار جدایی سیاست از دین هستند.

به عقیده این دو گروه بعضی ها، تاثیر منفی این دو بر هم (دین و سیاست) خیلی زیاده و معتقدن که باید از همدیگه منفک بشن تا هر یک بتونه کار خودشو درست انجام بده.

تو ایران تا چندی پیش گروه اول رسما اعلام نظر می کردن و معمولا هم مورد غضب واقع می شدن. اونها معتقد بودن و هستن که آغشته شدن سیاست به دین سبب بهره برداری سیاسی از دین می شه. دغدغه اصلی این گروه، سیاسته. این گروه معمولا از سوی مخالفان برچسب بی دینی و این چیزها می خورن.

بعضی های اول طیف گسترده تری رو در بر می گیره. تو این گروه انواع و اقسام روشنفکر رو می شه دید.

اما چند وقتی هست که یه گروهی در صدد زدودن سیاست از دین بر اومدن. اونها معتقدن که سیاست دین رو آلوده کرده و باید از دین جدا بشه. دغدغه اونها دینه. شاخص ترین چهره این گروه آیت الله کاظمینی بروجردیه که هوادارانش برای حفاظت از اون جلو منزلش (به نوبت) می ایستن و نگهبانی می دن. ظاهرا عده ای از اونها دستگیر شدن و اعتراض همفکرانشون دیشب یه ترافیک درست حسابی حوالی انقلاب به وجود آورده بود.

نظریه گروه اول تو بطن جامعه خیلی طرفدار نداره، اما به نظرم این یکی بین مردم خیلی بگیره. چون برای توده قابل درک تره.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:56  توسط ساقی   | 

دنبال چی می گشتم، چی دیدم.

اومده بودم سرچ کنم ببینم تو دنیای زنان چه خبره. ایلنا رو که باز  کردم، دیدم یک خبر فوری داره. و کاش چشمام اشتباه می دید.

اما نه، این مرد نیلوفری به رویاها پیوسته، خبر درسته. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 12:12  توسط ساقی   | 

تازگیا هر وبلاگ بلاگفایی رو که باز می کنم تو همه ش یه چیز مشترک نوشته:

مشکلی در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است.

شاید این مشکل به خاطر بروز رسانی سایت باشد،لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید و اگر همچنان مشکل ادامه داشت آنرا به ما اطلاع بدهید.

 

بلاگفا چته؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 13:55  توسط ساقی   | 

لالا لالا لالا بچه پلنگا

عزيزا نازنينا اي قشنگا

لالا لالا لالا بچه قناري

نكن كوچولوي من بي قراري

لالا لالا لالا كن اي فرشته

كه دنياي مامان با تو بهشته

لالا لالا لالا لالا فيروزه

كي گفت دنياي بچه هام دو روزه

لالا لالا لالا لالا كبوتر

عزيزاي دل پدر و مادر

لالا لالا لالا لالا به اروند

به اروند قشنگ ناز بي مانند

لالا لالا لالا لالا به آرتا

به آرتاي گل ناز بي همتا

لالا لالا لالا لالا ستاره

چرا دردونه ي من بي قراره

لالا لالا لالا دلبند مادر

همه شادي، همه لبخند مادر

لالا لالا لالا كن شب بخوابي

مثه خورشيد به روز من بتابي

پی نوشت: حالا دیگه با این لالایی نمی خوابن. دلشون قصه می خواد و دو ساعت تموم شیطونی کردن تو رختخواب. باید بزنم تو کار قصه.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 14:11  توسط ساقی   | 

شاید این نامه خیلی واکنش های بین المللی داشته باشه، شاید انتشارش یه سر فصل باشه تو عرصه سیاسی و خبری و شاید و شاید ...

اما برای من اون چیزی که هست یادآوری روزهای تلخه. بدترین روزهای زندگی.

به قول شمخانی سوال اساسی ای که الان باید پرسیده بشه اینه که "چی شد جنگ بعد از فتح خرمشهر ادامه پیدا کرد؟" کاش منتشر کننده نامه این سوال رو هم جواب می داد.

الان ۱۸ ساله که هر روز یه سوال اساسی از خدا می پرسم: نمی شد این بخش تاریخ رو (پذیرش قطعنامه ۵۹۸) می کشیدی جلوتر؟ دست کم ۴ ماه؟ واسه تو که کاری نداشت!

خودخواهیه؟ خب باشه.

در نامه نوشته بود بر می گردد

آتش بسی که بعد از 18 سال هنوز شعله ور است

از این تماشاگری چه سود

کاش هیچ نامه ای هیچوقت به مقصد نمی رسید

به یاد همه اونهایی که تو جنگ کشته شدند

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 15:16  توسط ساقی   | 

۱۳۵ میلیون زن، بله ۱۳۵ میلیون زن تو دنیا با سنتی رو به رو هستن که روح و جسم اونها رو آزار میده.

۱۳۵ میلیون زن در دنیا ختنه می شن. ختنه زنان یعنی مسدود کردن آلت تناسلی شون برای اینکه تا زمان ازدواج پاک!!! بمونن.

خیلی از این زنها به خودشون میبالن که ختنه شدن و دخترهاشون رو ختنه می کنن. تلاش برای پاکدامنی، از افتخارات قومی و قبیله ای شونه.

مگه مردها تو این جوامع انسان نیستند؟ چه تصویری می شه از مردهای این جوامع تو ذهن ترسیم کرد؟

خیلی دردناکه. خیلی دردناکه که تو دنیا دست کم ۲۷۰ میلیون آدم زندگی می کنن (۱۳۵ میلیون زن و ۱۳۵ میلیون مرد) که کل عقلاشون رو که گذاشتن رو هم، رسیدن به اینجا که برای حفظ سلامتی جامعه شون باید دخترها رو ورود ممنوع کنن.

زهرا عمرانی مقاله ای رو ترجمه کرده که به ختنه زنان می پردازه. شاید با خوندنش سر درد بگیرید. اما نخوندنش یعنی پاک کردن صورت مسئله. 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:23  توسط ساقی   | 

تب داشت. می سوخت. با چشمای سیاه گرد بی قرارش دنبالم می گشت. خودشو مینداخت تو بغلم و منو می بوسید.

سرشو میذاشت رو شونه م و آروم می گرفت و نمی گرفت. آروم که می گرفت، دستای کوچیکشو می رقصوند. بلافاصله درد امونش رو می برید و ناله می کرد.

چهار روز سخت رو گذروند. روزهای سخت تر دیگری رو هم خواهد گذروند.

اون بچه ی سرزمین کوهستانها و کویرهای خشک و خشن و پر راز و رمزه. سرزمینی که فرهنگ مدنی ش از اقلیمش هم وحشی تره.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 12:22  توسط ساقی   |