سمت چپ صورتش از بالای گونه تا زیر گلو به شدت ورم کرده بود. سرخ بود و لکه های زرد جای جای این سرخی رو پوشونده بود؛ بدجوری عفونت کرده بود صورتش. زیر گلوش رو که نشونم داد، نتونستم نگاه کنم. روی اون سرخی با لکه های زرد عفونت، پوشیده شده بود از جوشهای چرکی بدبو. چشمام رو با حالت حاکی از چندش بستم و صورتم رو برگردوندم تا نبینمش.
حالا سه روز گذشته و چشمام تو خواب و بیداری از اون تصویر در امان نیست. باید اینطوری خوابش رو می دیدم؟ لابد دیگه!
۲-
ـ آرتا اسم دختره!
فقط نگاش کردم. حتا ارزشش رو نداشت که جواب حرف بی اساسش رو بدم: آخه تو به جز سونوگرافی کردن چی بلدی؟ بر پایه ی چه دانشی با این اطمینان داری حرف می زنی؟ تو جزئی از اون توده ی بزرگی که جهلش همیشه آزارم می ده، فقط خوب بلدی سونوگرافی کنی، اما چون عنوانت دکتره، فکر می کنی قابلیت اظهارنظر درباره ی همه چی رو داری. شعورت در این حده که وقتی بچه ـ خیلی طبیعی ـ موقع کارت گریه می کنه، بگی: ساکت! وگرنه می گم اون آقاهه میاد دعوات می کنه! وای به حال بچه ای که اگه داشته باشیش، قراره تو بزرگش کنی، وگرنه دوست کوچولوی من، اونقدر بزرگ هست که از این لولوها که هیچ! از لولوهای واقعی هم نترسه.
آرتا مجازا یعنی مقدس. دختر و پسر نداره. اما اولین کسی که تو تاریخ ایران باستان به معراج رفت، "ارداویراف"، یک مرد بود. طبیعیه! دید انواع دینها به زن، متاسفانه جنس دومیه و طبیعیه که کسی که به معراج می ره، یه مرد باشه. شاید اگه یه زن بود، اون بالا حواس خدا ـ اهورا مزدا ـ رو پرت می کرد.
"اردا" یا "ارتا" یا "آرتا" یعنی مقدس. و تقدس زن و مرد نداره. دختر و پسر نداره. خانوم دکتر!
روزهای سختی در پیشه. آرتا خیلی قوی و شاداب شده. این ویژگی رو از زمان جنینی داره. اون مرد بزرگیه. آدم فوق العاده ایه. سختی ها رو به ریشخند می گیره. هم شکارچیه و هم جنگجو. حالا لازمه بیشتر جنگجو باشه و هست.
۳-
خواهرم حجابت را حفظ کن و گوهر وجودت را در صدف چادر سیاه بپوشان تا مریض های روانی ای که صب تا شب و شب تا صب تو خیابونا وجود نکبتشون رو تخلیه می کنن، ایمانشون دچار خلل نشه و به خدا نزدیک بشن. یادت نره که وظیفه تو در خلقت اینه که مواظب ایمان این کثافتا باشی!
پی نوشت: ماجرای کثیف سر منشأ بند ۳، بماند!
بازم پی نوشت: سه تا دختر خفن که چن تا ماشین دزدیده بودن، دستگیر شدن. پلیس ارشدی که داشت گزارش این خبر رو از رادیو می داد، گفت: دو تا از این دخترا با لباسهای گرونقیمت وامیستادن کنار خیابون و سوار ماشینهای مدل بالای مردان ساده لوح !!!؟؟؟!!! می شدن و بعد ماشینشون رو می دزدیدن.
بمیره این آقای پلیس ارشد واسه دل این مردان ساده لوح بی گناه!
۴-
فردا محتسب عمل جراحی نسبتا سختی داره، نگرانشم در میان دلنگرانی های فراوان این روزهام. کاش قوی باشن: محتسب و ناناز و مغبچه کوچیکه.
پی نوشت: آخه ابر اردی بهشت جان این موجود نازنین مهربون بی نظیر کمی خل! کجاش به محتسب شباهت داره که این اسم رو براش گذاشتی؟
۵-
بی قرارم. بی قرار بی قرار. هی تو! بذا شکرت کنم واسه همه ی مشکلاتی که پیش روم می ذاری واسه اینکه حواسم پرت بشه از بی قراری. اما شرمنده تم! از اینجا تا ـ شاید ـ آلاسکا!
قراری اگه باشه، اونجاست که باید برسم. جریان دارم و همه ی مشکلاتی که پیش روم میذاری مثه حاشیه ی جریان از جلو چشمام رد می شه و نگاهی گذرا بهش دارم. جریان دارم و عاشقانه و بی قرار قورتش می دم. جریان دارم و غرق می شم توش تا عاشقانه و بی قرار قورتم بده.
هی تو! می دونی که هیچی نمی تونه جلو جریان رو بگیره. جلو جریانی رو که تو راش انداختی.

