نه! این خون را سر باز ایستادن نیست.
در این عروج خونین، تو اوج گرفتی و من فرو مردم.
نه! این خون را سر باز ایستادن نیست.
در این عروج خونین، تو اوج گرفتی و من فرو مردم.
چون به قول خبرگزاری فارس یه فعال حقوق زنان این خبر رو اعلام کرد و در پی اش، کمپین سنگسار فعالیتش رو شروع کرد و انگار که موفق هم شد.
این هم که خبرگزاری فارس دست کم خبر توقف حکم سنگسار رو اعلام کرد، خودش یه موفقیت رسانه ایه. بالاخره کلمه ی سنگسار رو تو تیتر این خبر به کار بردن.
این زن و مرد سنگسار نمی شن. بچه ها (ی کمپین) خسته نباشین.
پی نوشت واسه خبرگزاری فارس: ببینم این بنده خدایی که باهاش مصاحبه کردین که خبر توقف حکم سنگسار رو داد، نگفت اگه اساسا خبر دروغ بوده اینا چی رو متوقف کردن؟؟ ![]()
فردا، پنج شنبه، ۳۱ خرداد، یک زن و مرد در تاکستان قزوین، به جرم روابط خارج از چارچوب ازدواج سنگسار می شوند.
فرزند حاصل از این ارتباط اکنون ۱۱ سال دارد. فردا مادر و پدرش را سنگسار می کنند.
دفتر رییس قوه قضاییه نامه ای به دادگستری تاکستان ارسال کرده که احتمالا حاوی دستور توقف اجرای حکم سنگسار است، با این وجود مقامات محلی تاکید دارند حکم سنگسار را اجرا کنند. چرا؟
جلو زلزله را نمی توان گرفت. جلو سنگسار را چه طور؟
اعتراض خود را به عنوان یک شهروند به اجرای این حکم غیرانسانی اعلام کنید.
تنها تو می نشینی در برابرم در آن خلوت دلخواه. کف پاهایت را به کف پاهایم می چسبانی و گرمای هر چه خورشید در هرچه کهکشان هست، به جانم می ریزی.
اصلن وطن نداری. نه! سرزمینت به وسعت زمینه.
چند روز پیش دوست خوبم خانم دکتر فاطمه صادقی تو یه سخنرانی این کلمه رو هم به کار برد. البته در نکوهش برخورد با پوشش خانمها در شهرهای ایران داشت صحبت می کرد، و من بعد از جمله ای که درباره این مسئله گفت، تا آخر سخنرانی کلی از جمله های دیگه رو نشنیدم.
از بس که فکرم مشغول ساختار کلمه بدحجابی و کاربرد اون از سوی موافقان، منتقدان، مخالفان و ... بود.
پی نوشت: خداحافظ
بازم پی نوشت: وحید افندیم بیر شی دییر آرکاداش. گورکما. سا اول. هایریکاسین آرکاداش. بیلیورمیسین؟ ![]()
باز دوباره پی نوشت: هیچی بابا ولش کن نگم بهتره
پشتم گرم می شود،
زانوانم قوت می گیرد
و جانم تازه می شود.
- ... .
- کاش اون تصویر سیاه تو این اتفاق ساده ی کثیف خلاصه شده باشه!
- ... .
- تو این سکوت آرامش نیست. دوسش ندارم. حرفی بزن. بگو که خلاصه شده!
سفیدِ سفید.
فک کردم شاید همونیه که بهش می گی خلأ. اما نه. خدا بود. خودِ خودِ خودش بود. اگه نمیومدم بالا تموم نمی شد. اگه نمیومدم بالا ...
کاش تموم نمی شد. این آرامش رمزآلود رو هیچ وقت نداشتم. حالا چشیدمش و برای همیشه می خوامش.
تمام آرزوهای تو باشم.
چطوره؟
پی نوشت: از محمد رضا عذرخواهی می کنم. شفیعی کدکنی رو می گم. استاد بزرگوار همیشگیم.
بازم پی نوشت: رازش رو فقط ممرضا می دونه. سلاط عزیزم رو می گم.
بازم بازم پی نوشت: ایراد نگیرین. سلاط رو درست درست نوشتم. مگه نه؟! ![]()
امروز احساس می کنم تجربه هایی دارم از عشق و زندگی و مردم و آدمها که عمرن نداشته و نگفته هایی که عمرن نداشته.
دلم براش تنگه. می خوام برم پیشش و ازش بخوام جسارتش رو بهم بده. جسارتی که باعث شد بگذره و با باد بره. جسارتش رو می خوام ازش، اگه الآن که پیش خدا نشسته، برای عصیان دیگه لازمش نداشته باشه. و می خوام براش شعری رو بخونم که حتا جسارت نکردم برای تو کامل بخونمش. حتا برای تو.
در قماری ناخواسته.
چیز دیگری نداشتم.
منتظر نباش. دیگه منتظر هیچی نباش. نجات دهنده در گور ... ، نه، نه! نجات دهنده حتا در گور هم نخفته.
تو بخشهای حاشیه ای دنیای مدرن، سکس که اساسا باید یک مقوله ی فردی باشه، به صنعت تبدیل شده و کارگران این صنعت سیاه، اغلب دخترکان بی پناه و سرخورده از زندگی نصفه و نیمه ی کشورهای هردمبیل هستن.
اما تو ایران کنونی، سکس تبدیل شده به یه جوک که خیلی خنده دار و در عین حال تلخه. حتا تلخ تر از صنعتی شدنش. شاید سر فرصت دیگه ای کمی دقیق راجع بهش نوشتم، اما الان این نوشته، بهونه ای شد واسه اینکه چند خطی راجع به راهکارهای حاکمیت برای کانالیزه کردن سکس بنویسم.
دیر نیست اون روز، عزیزم.
پی نوشت: مخاطب خاص داره، نه یکی!
چشم دارم که این سفر هم ...
نگفتم: بی تو بودن را تاب می آورم،
و بی تاب می شوم.
تو یه هویجی!
ـ ... .
پی نوشت: می گه: دلا غافل ز سبحانی چه حاصل ...
این راها سهله، تو بخوای تا طور سینا بات میام
گوهر شب چراغ من، مسافر شهر غمه
دنیا رو باش که اون کجاست، من اینجا همراه کیام
غم توی چشمات نشینه یه وقت، شبم سیا می شه
فک نکنی یه وقت که من از اون عاشق پوشالیام
تو این هیاهوی سکوت، بپا منو کم نیاری
تنهایی تو سفر نکن، نرو، بمون، وایسا بیام
وقتی می خندی ماه می شی، شب توی راها می میره
اون سر دنیا که کمه، اینجوری من تا ماه میام
پی نوشت: ببخش اگه خیلی خوب از آب در نیومد. مشقه دیگه!
بازم پی نوشت: وحید جان تو هم ببخش اگه تلخم. این ترانه قرار نبود بیاد تو اورمزدان. واسه گل روی تو اومد. تو هم بخند که ماه بشی.
جا نمی گذاشت
در نگاهم
که سرد شود.
سکوت می کنی
و
پروازم را
به تماشا می نشینی.
سقوط می کنم
و
مویه می کنی
غمگنانه
راهی برای آروم کردنشون نیست به جز فیتیله. برنامه ی مجید قناد رو خیلی دوست دارن. خودش که خیلی بی مزه ست اما از اون سه هنرمندی که آواز می خونن و به بهونه های مختلف می رقصن خیلی خوششون میاد.
این جمعه تلویزیون همین طوری بعد از فیتیله هم روشن موند. و کانال هم گاهی عوض شد تا رسیدیم به برنامه ی رنگین کمان خاله نرگس. از اجرای این خانوم همیشه خوشم میاد و حیفم اومد که تا حالا شور و هیجان برنامه ی زنده ی خاله نرگس از بچه ها دریغ شده.
پوشش غیر رنگی خاله نرگس برام جالب بود. همیشه رنگای جیغ می پوشه،اما اونروز خیلی ساده یادم نیست مثلن سیاه سفید یا کرم قهوه ای پوشیده بود. دوربین هم هی از رو بچه ها رد می شد می رفت رو دو تا دختری که چپ و راست تصویر نشسته بودن با چادر. یکیشون با تیپ ساده و یکیشون یه جوری عین زنای لوند چادر سر کرده بود و موهاش رو بالای سرش جمع کرده بود و ...
یهو خاله نرگس خیلی تصنعی گفت: ببینم خانوم شما بیاین اینجا. شما هم از اینور تشریف بیارین. از اول برنامه پوشش زیبای شما برام جلب توجه کرده. به به چه خانومهای خوبی. این جور لباس پوشیدن رو از کجا یاد گرفتین؟
ـ از مامانامون.
ـ به به چه مامانهای شایسته ای که اینطور لباس پوشیدن و چادر سر کردن رو یاد شما می دن. شما الگوهای خوبی برای بچه های دیگه ...
حالم به هم خورد از این همه ریا و دغل کاری و ...
دیروز ظهر هم جایی بودم که از قضا تلویزیونشون همیشه روشنه. اخبار ساعت ۲ بود که یه خانومی با چادر مشکی و روسری آبی گلگلی اومد تو قاب تصویر و شروع کرد راجع به پوشش ایرانیهای قبل از اسلام حرف زدن و بعد رفت تو مردم و ازشون راجع به این مسئله پرسید. مردمی هم که تلویزیون سراغشون می ره واسه مصاحبه اگه راجع به جهانخوار بودن آمریکا بپرسه همه شون دانای کلن و اگه راجع به یه چیزی مثل پوشش ایران باستان، همه شون گاگول. مثلا یکیشون می گفت: با برگ خودشون رو می پوشوندن. یکیشون می گفت: هیچی لخت مادرزاد راه می رفتن. یکیشون از خنده ریسه می رفت و خلاصه طبق سلیقه ی آقای کارگردان هیچ کس هیچی نمی دونست.
رفتن سراغ یه خانوم باشخصیت دن دن دن دنِ نویسنده که پوشش زیبا و آراسته ای داشت و موهاش هم از روسری بیرون بود و رنگامیزی لباسهاش هم خیلی مناسب بود. ایشون توضیح دادن که زنها در ایران باستان چادر به سر می کردن و خیلی پوشیده بودن و پیشینه ی چادر تو ایران باستان به هشت هزار سال می رسه و اینا و اینا و اینا
خانوم گزارش گر هم آخرش نتیجه گیری کردن که بابا اصلن چادر پوششی ایرانیه و مسئله ربطی به اسلام نداره.
چقدر اینا حال آدم رو به هم می زنن خداییش. وقتی لازم باشه از اسلام خرج می کنن. وقتی لازم باشه از ایران باستان. اشکالی هم نداره که مثلا جشنواره بین المللی پرسپولیس رو (فک کنم اسمش همین بود یا تخت جمشید) چند سال پیش به هم زدن و سی سال گفتن ایران باستان اخه و فرهنگش طاغوتیه و پیفه و اینا.
... خودتونین. به نظر نمی رسه نه درد دین داشته باشین و نه ملیت. نه نگران سلامت جامعه هستین، انگار که نه اصلن مردم براتون پشیزی ارزش دارن. درد چیز دیگه ایه و باز حجاب ایدئولوژیک براتون تو این برهه مهم شده، همین. بچه های مردم هم با این توصیه های زاغارت شما فقط از دین زده می شن. لطفن دست از سر دین مردم بردارین.
آنقدر در نگاهت محو می شوم،
که نمی بینی ام.
او گفت: جریان "بازگشت به خانه" در غرب با استقبال زنان اروپایی و غربی مواجه شده و آنها تصمیم گرفته اند به خانه ها و نقشهای قبلی خود بازگردند.
محمد صادق کوشکی، سخنران تحمیلی سمینار "حقوق زن، از مشروطه تا کنون" افزود: در اسلام زن تنها وظیفه دارد فرزند را تربیت کند، ولی نه وظیفه دارد او را شیر بدهد و نه غذا درست کند و شوهرش وظیفه دارد برایش خدمتکار بگیرد.
وی با انتقاد از عنوان انتخاب شده برای برنامه گفت: چرا عنوان برنامه را حقوق زن از مشروطه به بعد گذاشته اید؟ مگر در مشروطه چه اتفاق خاصی درباره حقوق زن روی داده است؟ حقوق زنان همواره در همه دورانها نقض شده است.
وی سپس به دیدگاه اعراب جاهلی درباره زن و نقش اسلام در تغییر آن پرداخت. او با طرح این موضوع که فمینیسم محصول مدرنیته است که جامعه ما هنوز به آن وارد نشده، طرح چنین مباحثی را بلاموضوع خواند.
کوشکی با عنوان اینکه به مردها هم به اندازه زنها ظلم می شود، گفت ظلم علی السویه عدل است و سپس مصادیق آن را برشمرد.
وی با اشاره به نظام حق و تکلیف عنوان کرد مساله مهریه و نفقه از مواردی است که به مرد ظلم می شود و اگر زن ارثش نصف است یا حق طلاق ندارد در عوض مسئولیت کمتری نسبت به مرد دارد و زن اگر کار کند می تواند پولش را برای خودش نگه دارد و خرج نکند.
کوشکی به برخی تبعیضات و بی عدالتی ها نسبت به زنان اشاره کرد و گفت: مثلا بحث تابعیت مربوط به اسلام نیست و قانونی است که از قدیم بوده و هنوز اجرا می شود.
پی نوشت یک: شاهکاری آقای کوشکی
پی نوشت دو: حرفهای شادی صدر و نسرین ستوده رو اینجا بخونین.
شاید عقوبتمان بود
که تمامی عمر را
مهیای صبحی صادق
در شب زیسته باشیم.
۲-
کسی چه می داند!
شاید گربه ها نیز
بر پرتگاه حوض
به ابدیت می اندیشند.
پی نوشت: بانوی اردی بهشت، محمدرضا رحمانی
بسوزد آنکه نیست و حاشا دارد ...