تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

دستهایت کو در این شبها که دستم را بگیرد و داغ کودکی را تسکینم بخشد که هیچ گاه در آغوشش نفشردم.

نه! این خون را سر باز ایستادن نیست.

در این عروج خونین، تو اوج گرفتی و من فرو مردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 10:13  توسط ساقی   | 

اشکالی نداره که هیچ رسانه ی دولتی ای در ایران خبر قرار اجرای حکم سنگسار تو تاکستان رو مخابره نکرد. اشکالی نداره که مقامات محلی تا جایی که تونستن در مقابل توقف اجرای حکم ایستادگی کردن. اشکالی نداره که همه ی اونهایی که باید در رسانه های دولتی دست کم به عنوان یک خبر به این مسئله می پرداختن، چشماشون رو بستن و گوشاشون رو گرفتن و طوری از کنارش گذشتن انگار که نه انگار.

چون به قول خبرگزاری فارس یه فعال حقوق زنان این خبر رو اعلام کرد و در پی اش، کمپین سنگسار فعالیتش رو شروع کرد و انگار که موفق هم شد.

این هم که خبرگزاری فارس دست کم خبر توقف حکم سنگسار رو اعلام کرد، خودش یه موفقیت رسانه ایه. بالاخره کلمه ی سنگسار رو تو تیتر این خبر به کار بردن.

این زن و مرد سنگسار نمی شن. بچه ها (ی کمپین) خسته نباشین.

پی نوشت واسه خبرگزاری فارس: ببینم این بنده خدایی که باهاش مصاحبه کردین که خبر توقف حکم سنگسار رو داد، نگفت اگه اساسا خبر دروغ بوده اینا چی رو متوقف کردن؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 14:48  توسط ساقی   | 

فردا ، پنج شنبه، ۳۱ خرداد است. سالروز زلزله ی ویرانگر رودبار و منجیل.

فردا، پنج شنبه، ۳۱ خرداد، یک زن و مرد در تاکستان قزوین، به جرم روابط خارج از چارچوب ازدواج سنگسار می شوند.

فرزند حاصل از این ارتباط اکنون ۱۱ سال دارد. فردا مادر و پدرش را سنگسار می کنند.

دفتر رییس قوه قضاییه نامه ای به دادگستری تاکستان ارسال کرده که احتمالا حاوی دستور توقف اجرای حکم سنگسار است، با این وجود مقامات محلی تاکید دارند حکم سنگسار را اجرا کنند. چرا؟

جلو زلزله را نمی توان گرفت. جلو سنگسار را چه طور؟

اعتراض خود را به عنوان یک شهروند به اجرای این حکم غیرانسانی اعلام کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:43  توسط ساقی   | 

آب کودکم می کند. وسیع می شوم و بازیگوش در عمق بی دریغش و هیچ کس را نمی بینم دیگر.

تنها تو می نشینی در برابرم در آن خلوت دلخواه. کف پاهایت را به کف پاهایم می چسبانی و گرمای هر چه خورشید در هرچه کهکشان هست، به جانم می ریزی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:45  توسط ساقی   | 

خوش به حالت که دنیات بی مرزه. هر وقت هر جا میخوای می ری. نه پاسبورت لازم داری نه ویزا. تو هیچ فرودگاهی انگشت نگاری نمیشی. تو فرودگاه وطنت هم نمی گیرنت ببینن واسه چی می خواستی بری از کشورت. واسه سفرهات سین جیم نمی شی.

اصلن وطن نداری. نه! سرزمینت به وسعت زمینه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:36  توسط ساقی   | 

کسی می تونه این کلمه ی بدحجابی رو که در ادبیات حکومتی رواج یافت و الان هم همه اعم از موافق و مخالف به کارش می برن، موشکافانه معنیش کنه؟

چند روز پیش دوست خوبم خانم دکتر فاطمه صادقی تو یه سخنرانی این کلمه رو هم به کار برد. البته در نکوهش برخورد با پوشش خانمها در شهرهای ایران داشت صحبت می کرد، و من بعد از جمله ای که درباره این مسئله گفت، تا آخر سخنرانی کلی از جمله های دیگه رو نشنیدم.

از بس که فکرم مشغول ساختار کلمه بدحجابی و کاربرد اون از سوی موافقان، منتقدان، مخالفان و ... بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 8:33  توسط ساقی   | 

بس می کنم و هیچ نمی گویم . هیچ می شوم و هیچ. آب دریاها سخت تلخ است آقا. موج موج سر می کشم و لب فرو می بندم. می دانی که برای من کاری ندارد آنچه او بخواهد.

پی نوشت: خداحافظ

بازم پی نوشت: وحید افندیم بیر شی دییر آرکاداش. گورکما. سا اول. هایریکاسین آرکاداش. بیلیورمیسین؟

باز دوباره پی نوشت: هیچی بابا ولش کن نگم بهتره

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 21:22  توسط ساقی   | 

اگر بدانم که او هست و حضور دارد،

پشتم گرم می شود،

زانوانم قوت می گیرد

و جانم تازه می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 15:20  توسط ساقی   | 

- بگو این تصویر سیاه زودتر از ذهنم بره

- ... .

- کاش اون تصویر سیاه تو این اتفاق ساده ی کثیف خلاصه شده باشه!

- ... .

- تو این سکوت آرامش نیست. دوسش ندارم. حرفی بزن. بگو که خلاصه شده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:45  توسط ساقی   | 

از حوالی ریه هام شروع شد. یخ زد. اومد بالا و بالاتر. رسید به گلو و حلق و گوش. یخ داشت از گوشام می زد بیرون. چشمام سرد و مهربون شد. و آروم. همه چیز و همه جا کمرنگ شد و بعد همه چیز و همه جا سفید.

سفیدِ سفید.

فک کردم شاید همونیه که بهش می گی خلأ. اما نه. خدا بود. خودِ خودِ خودش بود. اگه نمیومدم بالا تموم نمی شد. اگه نمیومدم بالا ...

کاش تموم نمی شد. این آرامش رمزآلود رو هیچ وقت نداشتم. حالا چشیدمش و برای همیشه می خوامش.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:5  توسط ساقی   | 

یکی از آرزوهای منی کاش

تمام آرزوهای تو باشم.

چطوره؟

پی نوشت: از محمد رضا عذرخواهی می کنم. شفیعی کدکنی رو می گم. استاد بزرگوار همیشگیم.

بازم پی نوشت: رازش رو فقط ممرضا می دونه. سلاط عزیزم رو می گم.

بازم بازم پی نوشت: ایراد نگیرین. سلاط رو درست درست نوشتم. مگه نه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 20:15  توسط ساقی   | 

یک روز فروغ اسطوره ی زن بود تو چشمم. از چشمم نیفتاد هیچ گاه و همواره بزرگ بود و هست. اما فکر  نمی کردم روزی تجربه هایی داشته باشم که اون عمرن نداشته.

امروز احساس می کنم تجربه هایی دارم از عشق و زندگی و مردم و آدمها که عمرن نداشته و نگفته هایی که عمرن نداشته.

 دلم براش تنگه. می خوام برم پیشش و ازش بخوام جسارتش رو بهم بده. جسارتی که باعث شد بگذره و با باد بره. جسارتش رو می خوام ازش، اگه الآن که پیش خدا نشسته، برای عصیان دیگه لازمش نداشته باشه. و می خوام براش شعری رو بخونم که حتا جسارت نکردم برای تو کامل بخونمش. حتا برای تو.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:22  توسط ساقی   | 

خدا را باختم،

در قماری ناخواسته.

چیز دیگری نداشتم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط ساقی   | 

مشکل خودته. همیشه دیر می رسی. همیشه دیر رسیدی اصلن. خب صبحا زودتر بیدار شو که دیر نرسی. هیچ هم بهانه نیار که دیر رسیدن به زود بیدار شدن ربط اساسی داره.

منتظر نباش. دیگه منتظر هیچی نباش. نجات دهنده در گور ... ، نه، نه! نجات دهنده حتا در گور هم نخفته.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 18:4  توسط ساقی   | 

روابط بسیار شخصی و خصوصی آدمها، یکی از مواردیه که در حاکمیت کنونی ایران، به شدت مورد توجهه. متاسفانه این مقوله، در بسیاری از مواقع با فحشا خلط می شه.

تو بخشهای حاشیه ای دنیای مدرن، سکس که اساسا باید یک مقوله ی فردی باشه، به صنعت تبدیل شده و کارگران این صنعت سیاه، اغلب دخترکان بی پناه و سرخورده از زندگی نصفه و نیمه ی کشورهای هردمبیل هستن.

اما تو ایران کنونی، سکس تبدیل شده به یه جوک که خیلی خنده دار و در عین حال تلخه. حتا تلخ تر از صنعتی شدنش. شاید سر فرصت دیگه ای کمی دقیق راجع بهش نوشتم، اما الان این نوشته، بهونه ای شد واسه اینکه چند خطی راجع به راهکارهای حاکمیت برای کانالیزه کردن سکس بنویسم.

بخونینش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 17:48  توسط ساقی   | 

وقتی خیلی زوده، دلیلی نداره حرفی بزنم. حتا با خودم. حتا تو دلم. حتا اینجا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 22:37  توسط ساقی   | 

دستامونو به هم می دیم و بالا می ریم. از خدا هم می گذریم. جایی می رسیم که پر از روشنایی و آرامشه.

دیر نیست اون روز، عزیزم.

پی نوشت: مخاطب خاص داره، نه یکی!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 15:35  توسط ساقی   | 

حالا که خوب فکرش رو می کنم می بینم شروعش از اون سفر بود.

چشم دارم که این سفر هم ...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 10:4  توسط ساقی   | 

گفت: نازنین! چرا این قدر بی تابی؟

نگفتم: بی تو بودن را تاب می آورم،

و بی تاب می شوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 18:12  توسط ساقی   | 

ـ سفتی مثل کوه. زردی مثل خورشید. درازی مثل راه. عمیقی مثل عشق.

تو یه هویجی!

ـ ... .

پی نوشت: می گه: دلا غافل ز سبحانی چه حاصل ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 14:59  توسط ساقی   | 

وقتی می خندی ماه می شی تو شب چشمای سیام

این راها سهله، تو بخوای تا طور سینا بات میام

گوهر شب چراغ من، مسافر شهر غمه

دنیا رو باش که اون کجاست، من اینجا همراه کیام

غم توی چشمات نشینه یه وقت، شبم سیا می شه

فک نکنی یه وقت که من از اون عاشق پوشالیام

تو این هیاهوی سکوت، بپا منو کم نیاری

تنهایی تو سفر نکن، نرو، بمون، وایسا بیام

وقتی می خندی ماه می شی، شب توی راها می میره

اون سر دنیا که کمه، اینجوری من تا ماه میام

پی نوشت: ببخش اگه خیلی خوب از آب در نیومد. مشقه دیگه!

بازم پی نوشت: وحید جان تو هم ببخش اگه تلخم. این ترانه قرار نبود بیاد تو اورمزدان. واسه گل روی تو اومد. تو هم بخند که ماه بشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 13:24  توسط ساقی   | 

کاش دستهای سیاهش را

جا نمی گذاشت

در نگاهم

که سرد شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:56  توسط ساقی   | 

غمگنانه

سکوت می کنی

و

پروازم را

به تماشا می نشینی.

سقوط می کنم

و

مویه می کنی

غمگنانه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 14:41  توسط ساقی   | 

صبحهای جمعه دو قلوها زود از خواب بیدار می شن. یکی دو ساعتی تو رخت خواب بالا پایین می پرن که مامانی و بابایی امروز هر دو خونه ان. بعد وقت حموم کردنشونه. بابایی می بردشون حموم و یه ساعتی آب بازی می کنن و بعد با جیغ و داد، به زور از حموم میان (آورده می شن) بیرون.

راهی برای آروم کردنشون نیست به جز فیتیله. برنامه ی مجید قناد رو خیلی دوست دارن. خودش که خیلی بی مزه ست اما از اون سه هنرمندی که آواز می خونن و به بهونه های مختلف می رقصن خیلی خوششون میاد.

این جمعه تلویزیون همین طوری بعد از فیتیله هم روشن موند. و کانال هم گاهی عوض شد تا رسیدیم به برنامه ی رنگین کمان خاله نرگس. از اجرای این خانوم همیشه خوشم میاد و حیفم اومد که تا حالا شور و هیجان برنامه ی زنده ی خاله نرگس از بچه ها دریغ شده.

پوشش غیر رنگی خاله نرگس برام جالب بود. همیشه رنگای جیغ می پوشه،اما اونروز خیلی ساده یادم نیست مثلن سیاه سفید یا کرم قهوه ای پوشیده بود. دوربین هم هی از رو بچه ها رد می شد می رفت رو دو تا دختری که  چپ و راست تصویر نشسته بودن با چادر. یکیشون با تیپ ساده و یکیشون یه جوری عین زنای لوند چادر سر کرده بود و موهاش رو بالای سرش جمع کرده بود و ...

یهو خاله نرگس خیلی تصنعی گفت: ببینم خانوم شما بیاین اینجا. شما هم از اینور تشریف بیارین. از اول برنامه پوشش زیبای شما برام جلب توجه کرده. به به چه خانومهای خوبی. این جور لباس پوشیدن رو از کجا یاد گرفتین؟

ـ از مامانامون.

ـ به به چه مامانهای شایسته ای که اینطور لباس پوشیدن و چادر سر کردن رو یاد شما می دن. شما الگوهای خوبی برای بچه های دیگه ...

حالم به هم خورد از این همه ریا و دغل کاری و ...

دیروز ظهر هم جایی بودم که از قضا تلویزیونشون همیشه روشنه. اخبار ساعت ۲ بود که یه خانومی با چادر مشکی و روسری آبی گلگلی اومد تو قاب تصویر و شروع کرد راجع به پوشش ایرانیهای قبل از اسلام حرف زدن و بعد رفت تو مردم و ازشون راجع به این مسئله پرسید. مردمی هم که تلویزیون سراغشون می ره واسه مصاحبه اگه راجع به جهانخوار بودن آمریکا بپرسه همه شون دانای کلن و اگه راجع به یه چیزی مثل پوشش ایران باستان، همه شون گاگول. مثلا یکیشون می گفت: با برگ خودشون رو می پوشوندن. یکیشون می گفت: هیچی لخت مادرزاد راه می رفتن. یکیشون از خنده ریسه می رفت و خلاصه طبق سلیقه ی آقای کارگردان هیچ کس هیچی نمی دونست.

رفتن سراغ یه خانوم باشخصیت دن دن دن دنِ نویسنده که پوشش زیبا و آراسته ای داشت و موهاش هم از روسری بیرون بود و رنگامیزی لباسهاش هم خیلی مناسب بود. ایشون توضیح دادن که زنها در ایران باستان چادر به سر می کردن و خیلی پوشیده بودن و پیشینه ی چادر تو ایران باستان به هشت هزار سال می رسه و اینا و اینا و اینا

خانوم گزارش گر هم آخرش نتیجه گیری کردن که بابا اصلن چادر پوششی ایرانیه و مسئله ربطی به اسلام نداره.

چقدر اینا حال آدم رو به هم می زنن خداییش. وقتی لازم باشه از اسلام خرج می کنن. وقتی لازم باشه از ایران باستان. اشکالی هم نداره که مثلا جشنواره بین المللی پرسپولیس رو (فک کنم اسمش همین بود یا تخت جمشید) چند سال پیش به هم زدن و سی سال گفتن ایران باستان اخه و فرهنگش طاغوتیه و پیفه و اینا.

... خودتونین. به نظر نمی رسه نه درد دین داشته باشین و نه ملیت. نه نگران سلامت جامعه هستین، انگار که نه اصلن مردم براتون پشیزی ارزش دارن. درد چیز دیگه ایه و باز حجاب ایدئولوژیک براتون تو این برهه مهم شده، همین. بچه های مردم هم با این توصیه های زاغارت شما فقط از دین زده می شن. لطفن دست از سر دین مردم بردارین.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:27  توسط ساقی   | 

تقصیر تو نیست!

آنقدر در نگاهت محو می شوم،

که نمی بینی ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:19  توسط ساقی   | 

یک استاد دانشکده معارف دانشگاه خواجه نصیر، فمینیسم را پدیده ای زاییده مدرنیسم دانست که برای جامعه ایران زود است.

او گفت: جریان "بازگشت به خانه" در غرب با استقبال زنان اروپایی و غربی مواجه شده و آنها تصمیم گرفته اند به خانه ها و نقشهای قبلی خود بازگردند.

محمد صادق کوشکی، سخنران تحمیلی سمینار "حقوق زن، از مشروطه تا کنون" افزود: در اسلام زن تنها وظیفه دارد فرزند را تربیت کند، ولی نه وظیفه دارد او را شیر بدهد و نه غذا درست کند و شوهرش وظیفه دارد برایش خدمتکار بگیرد.

وی با انتقاد از عنوان انتخاب شده برای برنامه گفت: چرا عنوان برنامه را حقوق زن از مشروطه به بعد گذاشته اید؟ مگر در مشروطه چه اتفاق خاصی درباره حقوق زن روی داده است؟ حقوق زنان همواره در همه دورانها نقض شده است.

وی سپس به دیدگاه اعراب جاهلی درباره زن و نقش اسلام در تغییر آن پرداخت. او با طرح این موضوع که فمینیسم محصول مدرنیته است که جامعه ما هنوز به آن وارد نشده، طرح چنین مباحثی را بلاموضوع خواند.

کوشکی با عنوان اینکه به مردها هم به اندازه زنها ظلم می شود، گفت ظلم علی السویه عدل است و سپس مصادیق آن را برشمرد.

وی با اشاره به نظام حق و تکلیف عنوان کرد مساله مهریه و نفقه از مواردی است که به مرد ظلم می شود و اگر زن ارثش نصف است یا حق طلاق ندارد در عوض مسئولیت کمتری نسبت به مرد دارد و زن اگر کار کند می تواند پولش را برای خودش نگه دارد و خرج نکند.

کوشکی به برخی تبعیضات و بی عدالتی ها نسبت به زنان اشاره کرد و گفت: مثلا بحث تابعیت مربوط به اسلام نیست و قانونی است که از قدیم بوده و هنوز اجرا می شود.

پی نوشت یک: شاهکاری آقای کوشکی

پی نوشت دو: حرفهای شادی صدر و نسرین ستوده رو اینجا بخونین.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:15  توسط ساقی   | 

۱-

شاید عقوبتمان بود

که تمامی عمر را

مهیای صبحی صادق

در شب زیسته باشیم.

۲-

کسی چه می داند!

شاید گربه ها نیز

بر پرتگاه حوض

به ابدیت می اندیشند.

پی نوشت: بانوی اردی بهشت، محمدرضا رحمانی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 9:38  توسط ساقی   | 

از ۲۲ خرداد سال گذشته٬‌ 121 مورد بازداشت بین فعالان زن صورت گرفته، و نزديك به يك ميليارد تومان وثيقه و كفالت براي آزادي بازداشت‌شدگان درخواست شده‌است.

ادامه مطلب ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:12  توسط ساقی   | 

بسوزد آنکه هست و حاشا دارد ...

بسوزد آنکه نیست و حاشا دارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:7  توسط ساقی   | 

درد دین نیست این، درد ماندن است!

گریه نکن در این کشتزار. خونها به بیراهه نمی روند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:31  توسط ساقی   | 

احتمالن تو کوری خورشید خانوم.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 18:37  توسط ساقی   | 

...

پی نوشت: شادی! چقدر کمت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 16:2  توسط ساقی   | 

دستت رو بده به من!

-

حالا بیا بالا!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 9:39  توسط ساقی   |