تبليغاتX
اورمزدان

اورمزدان

می دانید! آخر قصه را مردم می نویسند. این یک اصل قدیمی ست. می خواهید باور کنید یا نکنید.

می دانید! تنها ماندن بد است و در پاياني که مردم می نویسند، فقط ضد قهرمانها و كاراكترهاي بد تنها مي مانند.

مي دانيد! قصه دارد به پايان مي رسد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9:32  توسط ساقی   | 

دو نیم می شوم:

نیمی را می سوزانم و به باد می دهم. خودش می داند چه کند با این نیمه!

نیمی را خاک می کنم و خاکش را آب می دهم. 

خورشید که بدمد، فردا از راه مي رسد. سوارش مي شوم و مي روم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:19  توسط ساقی   | 

امروز پلیس ضد شورش تو مسیر راهپیمایی - از توپخونه تا انقلاب و بعد آزادی - نبود. جاهای دیگه ی شهر هم ندیدمشون. شنیده می شود حفظ نظم پایتخت به سپاه سپرده شده. و البته اینکه موتور سوارهای قرارگاههای بسیج ۹ شب به بعد در حرکتند، مي تونه به معني كمك اونها به سپاه باشه.

راهپیمایی عالی برگزار شد. سیاه و سبز و سکوت. به یاد دختران و پسران شهید و زخمی و برای همدردی با خانواده هاشون.

قرار بعدی شنبه، چهار عصر، میدان انقلاب است. این بار به دعوت مجمع روحانیون مبارز راه می رویم از انقلاب تا آزادي. امیدوارم مسئولان جواز هم برایش صادر کنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 22:45  توسط ساقی   | 

۱-

چند روزه که شبکه ی اس ام اس قطعه، بعد سيماي ملي!!! اس ام اس هاي رسيده رو مي خونه.

اين اس ام اس ها رو از كجاش درمياره جناب ضرغامي؟؟؟؟ ۲۴ ميليون راي رو هم حتمن از همونجا درآوردن.

۲-

عاشق رشد طبقه ي فكري متوسط در ايرانم. به كوري چشم دشمنان ملت، با تمام سعيي كه براي گرفتار كردن مردم در دام فقر اقتصادي انجام دادن، مردم چنان رشدي در زمينه ي فكري كردن كه طالبانيزم در ايران آچمز شده، مثل عاليجناب تسو داره جوونها رو گردن مي زنه. اما جوونا سكوت مي كنن و با صلابت راه مي رن؛ تا چشم دشمنان ملت دربياد.

۳-

دلم را از خود كنده ام به تمامي، و داده ام به اين ملت. ديروز معراج انقلاب تا آزادي بود و امروز ونك تا تجريش. رفتم و خدا رو ديدم. ديروز كه صورت اون مرد جوون رو تو دستام گرفته بودم تا گرم بشه و ديگه نلرزه، مام وطن در تمام وجودم ريشه كرد.

۴-

بچه که بودم، بزرگترام مي رفتن پشت بوم و الله اكبر مي گفتن. صداشون جاي اينكه بره تو گوشم، يه راست فرو مي رفت تو قلبم. مي ترسيدم، اما هي به خودم دلداري مي دادم و مي گفتم نبايد بچه بازي دربيارم. اين چند شب از بچه هام مي خوام با ما فرياد بزنن الله اكبر، تا صداي ما تو قلبشون اونطوري فرو نره. اما انگار مي ره. امروز هر دوشون گفتن مامان بغلم كن! حس كردم كه چه مي كشن! بغلشون كردم و فشارشون دادم، و ديگه نمي دونم بايد چي كار كنم!

۵-

 اي سياوش قميشي به صدات بگو از گوشم بره بيرون! اين روزها وقت اين زمزمه ها نيست:

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه

بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزا نمی ارزه

پی نوشت: بیانیه کامل میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:53  توسط ساقی   | 

با ابوالفضل فاتح ۵ سال در خبرگزاری دانشجویان ایران همکار بودم. صرف نظر از اختلاف نظرها و سلیقه ها، به صداقتش ایمان دارم و معتقدم خاطراتش از دو روز گذشته، برگي از تاريخه و انتشارش لازم. و بر همين اساس براتون نقل مي كنم:

خاطرات ابوالفضل فاتح
 لحظات بیرون آمدن
غول کودتا از کوزه بیت رهبری

قلم نيوز، جمعه و شنبه 22 و 23 خرداد ماه 1388

روز پنجشنبه جلسات مکرر و پیوسته‌ای با حضور جناب آقای موسوی برگزار شد. بحث اصلی، پیرامون تمهیداتی بود که باید برای انتخابات اندیشیده می‌شد. گزارش‌های مکرری به دوستان رسیده بود که نگرانی‌هایی را از روند برگزاری انتخابات دامن می‌زد. موضوع نظارت بر صندوق‌ها از موضوعات بسیار جدی بود که دغدغه کمیته صیانت از آرا شده بود.

مهندس موسوی جمعی از دوستان را انتخاب کرد که به شکل مجزا و متمرکز مسایل حساس روز انتخابات را دنبال کنند. سیستم پیامک از سوی مخابرات قطع شده بود.

قرار شد مهندس موسوی در یکی از مساجد جنوب شهر رأی خود را به صندوق بریزد. این مسجد، مسجد جامع ارشاد در شهر ری بود. حدود 11 شب خبر زمان و مکان رأی‌ریزی مهندس موسوی بر روی سایت قلم قرار گرفت.

صبح که به مسجد جامع ارشاد رفتم، جمع بسیار زیادی از خبرنگاران در این مسجد اجتماع کرده بودند. آقای مهندس موسوی به اتفاق خانم رهنورد رأی خود را به صندوق انداختند و برای صحبت کوتاهی، پشت تریبون مسجد قرار گرفت. داشت می‌گفت که ما امشب بیداریم که میکروفن قطع شد.

بلافاصله به ستاد برگشتیم. مهندس موسوی از نزدیک روند رأی‌گیری را دنبال می‌کرد. گزارش‌های پی‌ در پی از صندوق‌های اخذ رأی در سراسر کشور، حاکی از استقبال کم‌نظیر مردم بود. عمده گزارش‌ها جهت رأ‌ی‌گیری را به سمت مهندس موسوی نشان می‌داد.

هنوز ساعتی از رأی‌گیری نگذشته بود که خبرگزاری‌ها و رسانه‌های طرفدار دولت، پیروزی آقای احمدی‌نژاد را اعلام کردند اما گزارش‌ها به ما اطمینان می‌داد که ما با فاصله زیاد، رتبه نخست را در اختیار خواهیم داشت.

خوشحالی زایدالوصفی بر دوستان حاکم شده بود. گزارشی از کمیته صیانت از آرا ارایه شد. بسیاری از حوزه‌ها از کندی اخذ رای، کمبود تعرفه و مانع‌تراشی در مسیر ناظران شکایت داشتند، با این همه ترکیب آرای اعلامی قویا به نفع مهندس بود.

مهندس موسوی در تماس مکرر با سران دو قوه مقننه و قضاییه، دادستان، دفتر مقام معظم رهبری، نگرانی‌های مطروحه پیرامون روند اخذ آرا را منتقل کرد.

لحظه‌ به لحظه شکایت‌ها بیشتر می‌شد. در بسیاری از حوزه‌‌ها تعرفه‌ها پایان یافته‌ بود. اما اصلاح جدی صورت نمی‌گرفت. همه‌ به نتیجه رسیده بودیم که این یک اقدام برنامه‌ریزی شده از سوی برگزار کنندگان است. آنها به وضوح تمایلی برای رساندن تعرفه، تمدید وقت و تسریع در اخذ آرا نشان نمی‌داد. گفته می‌شد که بعضی از شعبه‌ها از ساعت ۴ بعد‌از ظهر تعطیل شده است. هرچند ساعت به ساعت انتخابات تا ۱۰ شب تمدید شد، اما پیش از آن بسیاری از شعبه‌ها تعطیل شده بود و حتی برخی از مردم که در صف حاضر بودند، بدون دادن رأی بازگشته بودند.

حدود 4 بعد‌از ظهر کسی به مهندس موسوی گفته بود که عده‌ای به این جمع‌بندی رسیده‌اند که انتخابات را ۱۹ به ۱۴ به نفع احمدی‌نژاد اعلام نمایند. مهندس این موضوع را به مسوولین منتقل کرد.

حدود ساعت ۶ بعد‌ازظهر مهندس موسوی نامه‌ای به مقام معظم رهبری نوشت و مداخله ایشان را برای تصحیح روند انتخابات، تقاضا کرد.

حدود ساعت ۱۰ شب خبرهای رسید که عده‌ای می‌خواهند انتخابات را به نفع آقای احمدی‌نژاد به پایان برسانند، حال آنکه هنوز شمارش آرا به شکل سراسری آغاز نشده بود.

مهندس موسوی یک مصاحبه مطبوعاتی فوری برگزار کرد و با اشاره به تخلفات انتخاباتی صورت گرفته نسبت به روند شمارش آرا به شدت هشدار داد.

حدود ۱۱ شب مهندس موسوی نامه‌ای سری به مقام معظم رهبری نوشت، این نامه را به صورت دستی به بیت مقام معظم رهبری بردم و آن را تحویل آقای وحید دادم. چند دقیقه‌ای هم با هم صحبت کردیم از فحوای صحبت‌های ایشان دریافتم که باید انتخابات را تمام شده تلقی کنم. او می‌گفت برای چگونگی اعلام شمارش آرا به وزارت کشور تذکر داده است، اما ترکیب نهایی آرا را یک مرحله‌ای به نفع آقای احمدی‌نژاد می‌دانست. به ایشان گفتم تمام گزارش‌ها، مشاهدات عینی و ارزیابی‌های منطقی و علمی ما کاملا عکس آن چیزی است که دارد اعلام می‌شود.

پس از تحویل نامه به محل استقرار مهندس موسوی برگشتم همه دوستان جمع بودند. مهندس موضوع را با یکایک دوستان در میان گذاشت و طلب مشورت کرد. همه بهت‌زده بودند. هیچ‌کس چنان نتیجه‌ای را باور نداشت، هیچ گزارشی هم بر آن مبنا از سوی بازرسان ستاد دریافت نشده بود. مهندس موسوی پس از جمع‌بندی دیدگاه‌ها گفت: انتخابات حق مردم است، من نمی‌توانم از حق مردم بگذرم و تا آخر خواهم ایستاد و تا تصحیح این دروغ، مسایل را با مردم در میان خواهم گذاشت.
به روزنامه‌ها دستور داده شده بود که هیچ یک حق ندارند که تیتری مبنی بر پیش‌بینی آرا بزنند. کلمه سبز که تیتری در این راستا را پیش‌بینی کرده بود در چاپخانه متوقف و مجبور به تغییر تیتر شد. با این حال، خبر می‌رسید که روزنامه‌های ایران و کیهان می‌خواهند تیتر پیروزی آقای احمدی‌نژاد را بزنند. ایرنا و فارس هم اعلام پیروزی آقای احمدی‌نژاد را کرده بودند.

حدود 2 نیمه شب بود که مهندس جلسه را ترک کرد. دوستان با هم مشورت می‌کردند و هر کدام در جست‌وجوی راهکاری بودند اما فاصله و نسبت آرای مطروحه وزارت کشور از چنان شکافی برخوردار بود که به روشنی فریاد می‌زد آنها نخواسته‌اند هیچ جایی برای تجدید نظر و اعتراض باقی بگذارند.

حدود ۴ صبح با خبر شدم که تنش‌های پراکنده‌ای حول ستاد مرکزی شکل گرفته است و به جلوی ستاد گاز اشک‌آور انداخته بودند.

نزدیک صبح در خیابان کسانی بوق می‌زدند و شادمانی خود را از نتایج آرا ابراز می‌داشتند.
با آقای حمید رسایی صحبت می‌کنم. چهار ماه پیش به من گفته بود آقای احمدی‌نژاد ۲۳ میلیون رأی خواهد آورد. رأی ۲۲ میلیونی آقای خاتمی وتو خواهد شد. موسوی نیز حدود ۱۰ میلیون رأی خواهد داشت. من هوش و ذکاوت او را نداشتم. دیشب به خاطر پیشگویی‌اش به او تبریک گفتم.

صبح دوباره جلسه دوستان تشکیل شد و تحلیلی از شرایط ارایه شد به نزد مهندس موسوی رفتیم. با همان آرامش و نجابت همیشگی نشسته بود. انسان‌های بزرگ با این مصایب خم نمی‌شوند. او می‌گفت حالا بیشتر از همیشه مطمئن شدم که چرا باید می‌آمدم. بیانیه‌ای را که نوشته بود برای دوستان خواند. مهندس می‌گفت من هیچ‌گاه صدایم را بلند نکردم اما این تکلیف شرعی است که وقتی ظلمی می‌شود، حرفم را بزنم؛ من نیامده بودم تا برای خود قبایی بدوزم اما مردم حقی به گردن من دارند و نسبت به پیگیری امانتشان حساس هستند و من نمی‌توانم کوتاه بیایم.

تلفن پیوسته زنگ می‌خورد. هیچ ‌کس نیست که حیرت‌زده نباشد، برخی‌ گریه می‌کنند، بعضی فریاد می‌زنند، برخی افسرده شدند، بعضی نگرانند. خودم هم که به چهره مهندس نگاه می‌کنم، شرمم می‌آید و بعضی وقت‌ها گریه‌ام می‌گیرد. نمی‌توانم بپذیرم، توجیه نمی‌شوم. بعضی وقت‌ها زنده به گور می‌شوی. من هرگز تصویر موسوی را از لوح دلم پاک نخواهم کرد. به خدا پناه می‌برم و شما عزیزان را به خدا می‌سپارم. حیف که دفتر خاطرات اینگونه پایان یافت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 22:1  توسط ساقی   | 

از كرامات شيخ ما اين است كه نزديك به ۴۰ ميليون تن در انتخابات دور دهم رياست جمهوري شركت مي كنند و حتا يك راي باطله هم وجود ندارد.

از كرامات شيخ ما اين است كه يكسان سازي چنان خود به خود در كشور اتفاق مي افتد كه از روستاي ما تا پايتخت، همه با تناسب يكسان حداكثري به ايشان راي داده اند.

از كرامات شيخ ما اين است كه نتايج قطعي انتخابات، سه روز قبل از برگزاري انتخابات از سوي روزنامه ي "ك" اعلام مي شود.

از كرامات شيخ ما اين است كه در نطق هاي انتخاباتي اش حتا يك بار هم نمي گويد "مردم به من راي بدهيد تا ..."،  چرا که آحاد ملت را "لا یعقلون" می داند و تنها مي گويد در چهار سال آينده چنين مي كنم و چنان.

از كرامات شيخ ما اين است كه مي نويسند "ميرحسين موسوي خامنه"، خوانده مي شود "ايشان"

شيخ ما كرامات ديگري هم دارد كه هنوز رو نكرده است. تاسيس وزارت يا معاونت امر به معروف و نهي از منكر به جاي گشت ارشاد، كرامتي ست كه شيخ ما به زودي رو مي كند.

و كراماتي كه - من مرده، شما زنده - آشكار خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:15  توسط ساقی   | 

آنها که از وضع موجود راضی نیستند و برای تغییر هیچ تلاشی نمی کنند، به نظر من حتا ارزش اين را ندارند كه بهشان فكر كنم.

آنها كه از وضع موجود راضي نيستند و به جاي يافتن راهي براي تغيير، چشمشان را مي بندند تا نبينند، از نظر من منفور هستند.

آنها كه از وضع موجود راضي نيستند و براي تغيير تلاش مي كنند، از نظر من مجاهدند.

آنها كه از وضع موجود راضي نيستند و دنياي بيرون اجازه ي تلاشي براي تغيير به آنها نمي دهد و خودشان را به هر در و ديواري مي زنند كه كاري بكنند و دست كم اعتراض مي كنند، اگر لت و پار شوند، از نظر من جانباز و اگر منهدم شوند، شهيدند.

اين نطق آستانه ي انتخابات دور دهم رياست جمهوري نيست. دارم با خودم حرف مي زنم و تكليفم را دست كم با دنياي درونم روشن مي كنم.

دلم شور مي زند. شايد هم هيجان دارد، از فرط يافته هاي اين چند روز. مناسبات بين آدمها را چه چيزهاي عجيبي تعيين مي كند. چه سخت است و چه آسان!

راستش پدرم درآمده در آستانه ي اين انتخاباتي كه درونم جريان دارد. نتيجه اش هم كه مثل دور دهم انتخابات رياست جمهوري فردا همين موقع ها اعلام نمي شود! نتيجه اش را تاريخي تعيين مي كند كه در من جاري ست.

و به اينجا كه مي رسم، ديگر اصلن چه اهميتي دارد كه بيرون از من چه خبر است!

پی نوشت:

انوشیروان و ایران سبز

کی بورد فراسو و حماسه ی سبز

دلم می خواد فردا این موقع به این پست بگم مزخرفات نیما 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 3:23  توسط ساقی   | 

این رعد و برق شبانگاهی و باران همراهش چه حالی دارد می دهد امشب. عینهو فریاد مردم در خیابانهای شهر تهران که این روزها به یمن آستانه ی انتخابات - که تبدیل شده به آستانه ی مورد علاقه ی من - لباس شخصي ها و لباس گروهي ها كاري به آن ندارند، و تنها اجيرشدگان كانديداي - معلوم نيست كدام - مردمي با آنها برخورد مي كنند.

تا مدتي بايد واقعيتي به نام موش را در زندگي ام بپذيرم. اميد دارم كه اين واقعيت تا جمعه اي كه پيش روست، رخت بربندد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:7  توسط ساقی   | 

در مسير برگشت سر ميدان فاطمي خانمي در حدود سني مادرم در كنار ماشين ما در حال رانندگي بود. هنگام دور زدن، روسري از سرش افتاد. مردد ماند كه فرمان را در دست بگيرد يا روسري را روي سرش بكشد. شيشه ي هر دو ماشين پايين بود و چه پنجره اي بهتر از اين براي گفت و گو. با تاكيد گفتم: نه به حجاب اجباري! يك لحظه انگار خشكش زد. ناگهان با شادي جيغ كشيد و دو انگشتش را به نشانه ي اميد پيروزي از ماشينش بيرون آورد.

دور زد و از هم دور شديم. و هر يك لبخند و اميد مشتركمان را به دو سوي شهر برديم.

گزارش کامل نوشتاری و تصویری را اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 2:0  توسط ساقی   | 

اگر از مديريت شش ماهه ي دولت موقت بر قوه ي مجريه و همچنين رياست جمهوري چند ماهه ي ابوالحسن بني صدر بگذريم، و همچنين از رياست جمهوري كوتاه مدت محمد علي رجايي كه پس از اندكي به همراه نخست وزيرش، محمدجواد باهنر ترور شد، فاكتور بگيريم، و اگر دوره ي رياست جمهوري چهارساله ي خود وي را نيز از تاريخ استقرار نظام جمهوري اسلامي كم كنيم، امشب، محمود احمدي نژاد، رييس جمهور وقت و نامزد انتخاباتي دور دهم رياست جمهوري، تنها با نام نبردن از مقام رهبري در زمان تصدي پست رياست جمهوري، تمام دولتمردان رده اول كشور در طول تاريخ جمهوري اسلامي را به فساد متهم كرد.

او با نام بردن صريح از ميرحسين موسوي، علي اكبر هاشمي رفسنجاني و سيد محمد خاتمي، 24 سال مديريت اجرايي كشور را سراسر فساد خواند و تنها چهار سال اخير را مايه ي افتخار ملت ايران! دانست.

وي ضمن نام بردن از غلامحسين كرباسچي، شهردار اسبق تهران كه آغازگر نوآوري در مديريت شهري در ايران بود، و همچنين فرزندان رفسنجاني، رييس مجلس خبرگان و رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، به عنوان مفسدان اقتصادي، حتا به ناطق نوري، رييس اصولگراي اسبق مجلس شوراي اسلامي نيز رحم نكرد و تلويحا او را نيز به فساد مالي متهم كرد.

در حالي كه فعالان حقوق زنان، فعالان جنبشهاي دانشجويي، كارگري و معلمان، و تعدادي از روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان  در طي چهار سال گذشته، با وجود فعاليتهاي مدني در چارچوب قانون به بهانه هاي واهي به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و تهيه ي خوراك براي رسانه هاي بيگانه زنداني، محاكمه و محكوم شده اند و يا در زندان جان باخته اند و گروهي از آنان همچنان در زندان به سر مي برند، امشب، رييس دولت نهم، در يك مناظره ي مستقيم تلويزيوني با رقيب انتخاباتي خود 24 سال تاريخ جمهوري اسلامي را مورد اتهام فساد اقتصادي و سرافكندگي در عرصه ي بين المللي كرد و موسوي، هاشمي رفسنجاني و خاتمي را به همدستي براي برانداختن دولت به گفته ي وي مردمي و خدمتگزار مردم  متهم كرد.

اين مناظره در عرصه ي خبري بين المللي از چنان اهميتي برخوردار بود كه تلويزيون صداي آمريكا و بي بي سي فارسي درست پس از آن برنامه ي ويژه ي  تحليلي داشتند.

سوال اينجاست:

آيا احمدي نژاد مناظره ي انتخاباتي كرد؟

آيا احمدي نژاد براي بيگانگان خوراك تبليغاتي تهيه كرد؟

آيا احمدي نژاد تاريخ جمهوري اسلامي ايران را افشا كرد؟

آيا احمدي نژاد با بدبين كردن مردم نسبت به سرشناسترين افراد در تاريخ نظام جمهوري اسلامي، آنها را به عدم شركت در انتخابات ترغيب كرد؟

آيا احمدي نژاد عليه امنيت ملي اقدام كرد؟

آيا احمدي نژاد در نظم عمومي جامعه اخلال ايجاد كرد؟

آيا احمدي نژاد تشويش اذهان عمومي كرد؟

منبع سايت ميدان

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 11:53  توسط ساقی   | 

این پست را به لحاظ حساسیت تاریخی قورت می دهم.

پی نوشت: کاملن شخصی بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 22:53  توسط ساقی  

"يعني چي؟ آخه الان وقتش نيست! ما كه نمي گيم نه! ما هم موافقيم، اما الان مطرح كردن اين مسئله يعني اجازه دادن به روزنامه ك ... كه زيرآب موسوي رو بزنه!"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:43  توسط ساقی   | 

وقتی غم بیخودی آوار می شه رو سر دلم، چشمام رو مي بندم و پرواز مي كنم به اونجايي كه تصوير "من و آفتاب و لاله" رو خلق كردي.

غرق مي شم تو نگاهت و به ابديت مي رسم.

رنج آوار غم مي ارزه به اين لحظه ي ناب؛ حتا اگه اين حقيقت، تنها در خيالم نقش ببنده.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:32  توسط ساقی   | 

رویش خورشید تو دریا

میون حیرت ابرا

رقص مرغای پریشون

چشم عاشقای دلخون

من و یک ساحل سنگی

برای از تو نوشتن

چه بهونه ی قشنگی!

 

زخمه ی غمگین گیتار

دل عاشقای بیدار

هر کدوم یه جور گرفتار

می خونن تنها و با هم

که: اگه یه روزی نومت

توی گوش من صدا کرد،

یا دوباره باز غم اومد

دلو کلی مبتلا کرد،

همه یکصدا می خونیم

که کاریش نداشته باشه

درد تو بیاد و راحت

تو دلای ما رها شه.

 

چشمای بارونی من

تاب آهنگو نداره

میون هق هق موجا

بی بهونه هی می باره

باید از موجا بگیرم

رد خیس گونه هاتو

باید از دریا بپرسم

تک تک بهونه هاتو

می دونم دستای سردت

نفسامو کم میاره

چشم خیست نمی تونه

که بگه دوسم نداره

دستامو بگیر و پروازو دوباره باز شروع کن

تو همون خورشید عشقی

مشرقت می شم، طلوع كن.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط ساقی   | 

می روم سفر که به تو فکر کنم و ببينم چرا مدتي ست در تمام لحظه هاي خصوصي من حضور داري با آن چشمهاي نگرانت كه خيره شده اند به جايي و به هيچ جا نگاه نمي كنند؟

و به آرمانهات فكر كنم و به عشقت و به روسري اي كه هنوز به سر داري.

و به اينكه آيا هيچ انساني مي تواند مالك انساني ديگر باشد؟

و به اينكه آيا روابط انسانها را شناسنامه ها و قراردادها تعيين مي كنند؟ و آيا اين، شرايط است كه زندگي را مي سازد و تعريف مي كند يا قراردادها؟

و به اينكه آيا شهامت آن را داريم كه تغيير را بپذيريم؟ و آيا توان بازسازي خود را داريم؟

و به اينكه انسان چگونه و با چه كسي مي تواند قرارداد ابدي ببندد؟

و به اينكه اگر انديشه، حس و روح انسان رشد يا تغيير مي كند، چگونه مي توان به قراردادي كه يك سال پيش يا بيست و هشت سال پيش بسته اي و بسياري از مفاد آن مسكوت مانده و اجرا نشده و بسياري از مفاد آن اجرا شده و در عمل ناكارآمدي اش هويدا شده، پايبند باشي؟

و به اينكه انسانها چقدر مي توانند بي هم و در عين حال با هم باشند و به عكس؟

مي روم سفر كه به خيلي چيزهاي ديگر فكر كنم. به دلتنگي هاي ازلي و ابدي، به عشقها و فراموشي ها، به پروازهاي نيمه كاره، به افول و سقوط و هبوط، به خدا، و به جاي خالي اش.

مي بيني! دو روز مي روم سفر، با دو تا بچه و سه تا آدم بزرگ، و اين همه كار دارم.

پي نوشت: بيخود نيست ازم فرار كرد، از بس سختم لابد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:31  توسط ساقی   | 

البته کپی رایت این عبارت محفوظه که "مردا از مخ پریود می شن". دوره ش خیلی منظم نیست و معلوم هم نیست که هر بار چقدر طول بکشه.

من کمی اصلاح می کنم این نظریه رو:

این نوع پریود مرد و زن نداره. بستگی به نوع روح آدمش داره. و چه کنم که هم خودم دچارشم و هم هر کسی رو که دور و برم می بینم!  

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 18:13  توسط ساقی   | 

خیال نمی کنم که مرده ای

باور می کنم که مرا در خود کشته ای.

آنگاه می میرم

و شگفت!

در من نفس می کشی هر دم

و جان می گیرم در دم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:7  توسط ساقی   | 

زیبا شده ام.

مثل آن روزها که می نشستی برابرم،

گردنت را به چپ خم مي كردي و

لبخند

بناگوشت را مي آراست.

دندانهايت كم است حالا

كه از ميان لبانت بگريزد

به بهانه ي درخششي

تا قلبم را به رقص وادارد

در ميان تپشهاي خونينش.

پي نوشت: سنگ.سار از لايحه مجازات اسلامي حذف شد. هرچند هنوز در حد كميسيونه اما دارم پرواز مي كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط ساقی   |