شکفته بهارووووون
گل سرخ خورشید در اومد و شب شد گریزوووون
گل سرخ خورشید در اومد و شب شد گریزوووون
کوها لاله زارن
لاله ها بیدارن
تو کوها دارن گل گل گل
آفتابو می کارن
تو کوها دارن گل گل گل
آفتابو می کارن
...
ساعت دو نیمه شب گذاشته بود که هم نوایی من و بالابلند برای خوابوندن دوقلوها هنوز به جایی نرسیده بود.
انرژی آرتا و اروند واقعا مثال زدنیه. انگار خواب ندارن. تا کمی پیش داغون خواب بودم و حالا خواب زده شدم.
بابا میگه: وقتی زنی بچه دار شد، باید بشینه بچه ش رو بزرگ کنه. ظلم به اون بچه ست که مادرش بره سر کار.
می بینم قند تو دلش آب می شه از اینکه من با تمام سختی ها، به بهانه ی مادر بودن، "خود"م بودن رو فراموش نکردم و به هر زوری که هست، هنوز یک زن زنده ام. اما خب، اگه نگه که نمی شه. این تئوری پیر مغانه برای هر زنی، مگر اینکه دختر خودش باشه.
پی نوشت: خیلی رو دارم واقعا. کار سایت رو که انجام دادم دیگه واقعا باید بخوابم. اما این صفحه مثه قولی که تو پست اولش به خودم دادم، یا بهتره بگم آرزویی که کردم، شده یکی از دغدغه های من. مثل نفس ضروری شده برام این آینه ی مقدس.

