میان سنگهای روییده بر گرداگردمان
می ایستیم:
رود به غمزه می گذرد.
بیدها جنونشان را به باد داده اند.
دست در دست،
چشم در چشم،
عبور می کنیم از هم:
می روم با باد.
کوه می شوی.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 16:44  توسط ساقی
|

