تبليغاتX
اورمزدان - لحظه ی تولد خورشید

اورمزدان

نه! نباید شوهر کنه!

اگه شوهر کنه، نمی تونه برای کاکا یوسف سفره های رنگ و وارنگ پهن کنه.

اون وقت کاکا یوسف مهموناش رو کجا ببره؟ مهمونهایی که گاه و بیگاه سر سفره ش می شینن و پا میشن. می خورن و سیر میشن.

اگه شوهر کنه، باید واسه شوهرش بچه بزاد و بزرگ کنه. یعنی شوهرش ازش چن تا بچه میخواد؟

اونوقت دیگه وقتی براش نمیمونه که به گشنگی مهمونای کاکا یوسف حتا فک کنه! اصلن شوهرش مگه اجازه می ده اون به کس دیگه ای هم فک کنه؟

امشب شب چله ست. حتمن میخواد چشماشو ببنده و در لحظه ی تولد خورشید، آرزوی شوهر کنه.

حتمن می خواد حافظ که خونده شد، ببینه تو فالش شوهر هست یا اینکه باید یه سال دیگه صبر کنه.

امشب منم باید لحظه ی تولد خورشید، چشمامو ببندم و آرزو کنم که شوهر نکنه. آرزو کنم که اون همینطوری تنها بمونه و بازم سفره ی عشقش رو برای کاکا یوسف و مهموناش پهن کنه. که منم یه سال دیگه وقتی ظهرا قنوت می گیرم و به رو به روی بی هدفم خیره می شم، سفره ی بی تکلف کاکا یوسف رو ببینم که برای مهمونای شاداب و کوچیکش پهنه.

نه! نباید شوهر کنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 9:6  توسط ساقی   |