تبليغاتX
اورمزدان - رقص وحشی زن

اورمزدان

۱-

هفت تاول تو در تو!

کف پای چپم را دیدی؟

این نشان خَرد، یادگار آتش تابناکی است که مرا افروخته،

تا کی خود، بسوزدم.

 

۲-

هان! حالا عصیان و طغیان را بهل!

سکوت می بایدت، سکوت ...

طلوعت را فروغی اگر هست، رخسار سرزمین می نمایاندش.

 

۳-

رقص وحشی زن را در شاخ افریقا تماشا کردم:

رقصی آغشته به اشک بود و

اشکی آغشته به خون و جنون.

خاک مجنون مرا

زن

به گناهی ـ چنان ـ زلال می زداید از سرشت چرک سیاهشان

که خورشیدهای هزار هزار کهکشان دور، شب را به میهمانی صبح می خوانند.

 

پی نوشت: شعر سوم برای محبوبه است

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 11:16  توسط ساقی   |