چقدر خودم رو جای "فرامرز خان" گذاشتم و با همه ی وجود درکش کردم. چقدر برای "فرزانه"، نمونه ی تاریخی دختر ناکام ایرونی، غصه خوردم. چقدر دلم برای عقده های فروخورده ی "تاج الملوک" سوخت. چقدر "افسانه" رو درک کردم. چقدر از "مهران" بدم اومد. چقدر ابهت پاکیزه ی "اسفندیار خان" پوشالی بود.
چقدر احمد آقا محمود (اعطا) سنگ تموم گذاشته بود تو "درخت انجیر معابد" و چقدر کاراکترهاش پخته و واقعی بودن و چقدر این رمان کامل بود و کم نقص.
کاش نمونه خوانش هم خوب می خوندش تا اون اشتباههای تایپی رو جا نندازه.
پی نوشت: درخت انجیر معابد، احمد محمود، انتشارات معین، چاپ چهارم: ۱۳۸۱
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:2  توسط ساقی
|

