تبليغاتX
اورمزدان - حتا برای تو

اورمزدان

یک روز فروغ اسطوره ی زن بود تو چشمم. از چشمم نیفتاد هیچ گاه و همواره بزرگ بود و هست. اما فکر  نمی کردم روزی تجربه هایی داشته باشم که اون عمرن نداشته.

امروز احساس می کنم تجربه هایی دارم از عشق و زندگی و مردم و آدمها که عمرن نداشته و نگفته هایی که عمرن نداشته.

 دلم براش تنگه. می خوام برم پیشش و ازش بخوام جسارتش رو بهم بده. جسارتی که باعث شد بگذره و با باد بره. جسارتش رو می خوام ازش، اگه الآن که پیش خدا نشسته، برای عصیان دیگه لازمش نداشته باشه. و می خوام براش شعری رو بخونم که حتا جسارت نکردم برای تو کامل بخونمش. حتا برای تو.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:22  توسط ساقی   |