دستهایت کو در این شبها که دستم را بگیرد و داغ کودکی را تسکینم بخشد که هیچ گاه در آغوشش نفشردم.
نه! این خون را سر باز ایستادن نیست.
در این عروج خونین، تو اوج گرفتی و من فرو مردم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 10:13  توسط ساقی
|

