مردن، مردن، مردن، و روزی هزار هزار بار تکه تکه تکه شدن.
بند زدن، برخاستن، و راه رفته را باز رفتن، باز رفتن ...
رستاخیز است و مردگان برمی خیزند از من و می گریزند هروله کنان.
رستاخیز است و من امروز، درست امروز، در این لحظه ی تلخِ تلخِ تلخ، مرده ام، بی آنکه بدانم. بی آنکه بدانم. بی آنکه بدانم.
مردن، مردن، مردن، و روزی هزار هزار بار تکه تکه تکه شدن، تنها برای دانستن.
بند زدن، برخاستن، و راههای رفته و نارفته را باز رفتن، رفتن، باز رفتن، تنها برای دانستن.
رستاخیز است و مردگان برمی خیزند از من و می گریزند هروله کنان از بیم دانستن.
رستاخیز است و من امروز، درست امروز، در این لحظه ی تلخِ تلخِ تلخ، مرده ام، بی آنکه بدانم. بی آنکه بدانم. بی آنکه بدانم. بی آنکه بدانم، بی آنک...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:56  توسط ساقی
|

