"با شمع و چراغ و آینه
تنگ بلور و ماهی
نوروز را به خانه ی خاموش می برم
هر چند، هنگام بهاران
در شهر یک ترانه نباشد
هر چند هنگام بهاران
در شهر یک آشیانه نباشد
...دلم می خواد باور کنی که همدلی ما رو نه مرزهای جغرافیایی و نه مرزهای زمانی از بین نخواهد برد. حتا اگر این دوری سالها طول بکشه و هر دوی ما تغییراتی کنیم که هرچند هم متفاوت باشه، اما اونقدر همدل هستیم که این تغییرات رو با هم در میون بذاریم و ازش حرف بزنیم ... ."
پی نوشت:
دلم هواتو کرده، دووووست.
کارتی که پشتش اینا رو برام نوشتی، اسمش این بود: دلفین، روح آزادی
یادت میاد اینا رو کی برام نوشتی؟ بت می گم:
11 شب، 20 فوریه 2000
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 9:28  توسط ساقی
|

