پاش شیکسته. از دو طرف قوزک. باید عمل بشه. درد می کشه. دیشب اصلن نخوابید. کم خونیش بیش از حده. ضعف داره.
دیشب که آوردنش، بیهوش شد و یهو همچین تو کوچه ولو شد که کمپین "حجاب" رو کلید زدم. با یه لیوان آب قند بدون روسری دویدم تو کوچه و سعی کردم بریزم تو گلوش.
بعد از یه ساعت تو مرور صحنه ی اکشنِ بیهوش شدنش، یادم اومد که کمپین حجاب آغاز شده و ...
خواهرم حالش خوب نیست. هر چی استقامت تو آفرینشه براش آرزو می کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:46  توسط ساقی
|
