تبليغاتX
اورمزدان - آب انار چال

اورمزدان

دوستم که دیگه خیلی ضایع ست هردفعه لینکش کنم به پستم، حرف کوه زد. دلم پر زد. دستم بسته بود واسه لبیکِ بارِ عامش.

 

ساعت شش صبح با مهران پاشدیم و دوستای کوچولومون رو برداشتیم و بردیم کوه. فکر کردیم می ریم درکه، تو یکی از قهوه خونه های توی ده می شینیم و هوایی می خوریم.

 

TinyPic image

 

نخستین بار بود که بچه ها رو می بردیم کوه. آرتا و اروند معرفت به خرج دادن و با این که کله سحر بیدارشون کرده بودیم، تا "آب انار چال" (تقریبن نیمه راه آزغال چال، نام گذاری از اکیپِ خودمونه. یادم نیست بهزاد یا مهران یا من) اومدن. پا به پای ما و کمتر رو کولمون.

 

 

TinyPic image

 

یکی دو تریپ ضد حال بود، اما کلن خوش گذشت. و بعد از یک ماه و نیم، پاییز رو هم دیدم. هر چند کم ـ آخه سرم همه ش گرمِ آرتا و اروند بود ـ اما بالاخره دیدمش.

 

پی نوشت: ممنونم از خودم برای همه چی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 14:1  توسط ساقی   |