تبليغاتX
اورمزدان - نشونه

اورمزدان

۲۵/۱۰/۶۶

۱۲/۱۱/۶۶

یه هفته ست که دارم تو آسمونا تلو تلو می خورم.

حالا دیگه خط نشونه ی اول رو دارم.

روزی چند بار چشم می دوزم بهش شاید چیز تازه ای توش کشف کنم.

"معمولی ترین عضو خانواده بودن" اما کشف تازه ای نیست. مسئله ایه که از خاطرم رفته بود و حالا باز یادم اومده.

طبیعیه. همه براش می نوشتن. من هم می نوشتم. بیشتر از همه. خیلی بیشتر از همه. همه پست می کردن نوشته هاشون رو، من پاره پاره شون می کردم و می باریدم.

شاید می دونستم رفتنیه که اون طور بی قرارش بودم.

لحظه ای رو که همرزمش نقل کرده بود "خمپاره خورد به قایق و اون افتاد تو دربندی خان"، لحظه ای بود که با چشمهای بسته، تصویر تلخِ مویه های مادرش و چشمهای به راه مونده ی دوستاش رو تو رویام دیده بودم. لحظه ای که چهار ماه بعد اتفاق افتاد.

چرا باید حالا پیداش می کردم؟ این چه نشونه ایه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:9  توسط ساقی   |