نکنه جذبه ی توئه که بعد از این همه سال اینطوری داره همه رو پس می زنه؟!
دارم بنفش می شم. بنفشِ یاسی.
چه سرگیجه ی ملسی دارم.
چقدر بزرگ شدی. کنار شقیقه هات فلفل نمکی شده. انگار کمی هم نمک سر تا سر موهات پاشیدن.
چرا اینقدر ساکتی؟ تو فکرِ چی هستی؟
خیلی اذیت شدی، آره؟
وقتی دیدمت بعد از این همه سال، یاد آرتور افتادم. اما تو، اصلن تغییر نکردی. فقط بزرگ شدی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 10:31  توسط ساقی
|

