
به شادی گفتم: با این ترکیبی که وایسادیم سارا تو سلول ما نمی افته. نگرانشم.
گفت: باید یه کاری بکنیم. بعد تو کی وایساده؟
گفتم: مهناز
به این ترتیب، یه آن، که کسی حواسش نبود، من و مهناز جامون رو با هم عوض کردیم. اینطوری من شدم نفر اول سلول بعدی. سارا همراهم بود. نیازی به مراقبت من نداشت. من نیاز داشتم که جلوی چشمم باشه.
سارا و شادی عنوان گزارش اون چند روز رو گذاشتن: سلولهایی برای سکوت آزادی. من بهش می گم: آوای سکوت.
این گزارش خیلی کامل و مفصله. پیشنهاد می کنم بخونینش.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:54  توسط ساقی
|

