تبليغاتX
اورمزدان - ما شاد هستیم

اورمزدان

هنوز تو شوکِ دیروزم. همه ی قرصای فروید رو دود کرد و فرستاد هوا.

بهش گفتم: بالاخره یه ورِ ماجرا می لنگه. "من" با "پیرامونم" تضادهای اساسی دارم. قبول دارم که تو این فضا این منم که ناهنجارم. اما فضایی هم برای من هست، که توش همه ی این پیرامون ناهنجاریه.

حق می دم که رنجیده باشه. حق می دم که عصبی بشه و واکنش نشون بده. اما حق نمی دم مثل اکبر پاشو بذاره رو شیلنگ اکسیژنی که سعی داره منو وادار به نفس کشیدن کنه.

مرجان، دوستِ نوجوونی هام می گه: باید قهرمان باشی که تو شرایط موجود جامعه ی ما بتونی ـ فقط ـ یه آدمِ عادی باشی.

نه عزیزم! من یکی، فقط اینقدر قهرمانم که بگم یه ببرِ بی یال و کوپالم.

"ماهِ محوِ پس از باران" یه لینک خوندنی برام فرستاده که خفن شرحِ حاله. قلمت سبز مریم خرسندِ عزیز!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:16  توسط ساقی   |