طرح شعرِ زورکی
شور و عشقِ آبکی
واژه های هرزه گرد
صف شده یکی یکی:
رخت و تخت و دود و رود!
یارکی! دیارکی!
یک شبِ سیاه و داغ
خنده های الّکی
می رسد سپیده دم،
صبر کن تو اندکی!
ناگهان صدای غیب
گفت عزیزکم، زکی!
پی نوشت: خواب می خواهم، خواااااب!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:27  توسط ساقی
|

