تبليغاتX
اورمزدان - ابرهای بنفش

اورمزدان

دیروز داشتم ظرفا رو می شستم که دیدم صدای دعواشون بلند شد. کار که بالا گرفت رفتم اتاق ببینم چه خبره. آقایون پرده ی اتاق رو کنده بودن و چوب پرده ش رو در آورده بودن و یه لباس زده بودن سرش داشتن پرچم بازی می کردن.

جیغ و داد مال این بود که آرتا می گفت چوب پرده رو خودم درآوردم و حالا هم خودم می خوام بازی کنم. اروند هم که پسر خوبی بود و سعی کرده بود جلو خراب کاری داداشش رو بگیره، حالا که به جذابیت خرابکاری پی برده بود، حاضر نبود چوب پرده رو بهش بده.

امشب به لطفِ خرابکاریِ آقایون آسمون رو بی پرده تماشا کردم. ستاره ها لای ابرا قوطه ور بودن. بعد هم خوابیدن و خورشید ابرا رو بنفش کرد.

می شنوی؟ خورشید ابرا رو بنفش کرد. برای دیدنِ ابرای بنفش چشمام رو نمی بندم. از پنجره ی خیال، نمیارمشون تو. شب که نیم ساعتی با تو گپ بزنم، بعدش چشمام به خوبیا چنان باز می شه که ابرای بنفش رو از پنجره ای که آرتا و اروند عریانش کردن می بینم.

خوبه که هستی.

 

پرسه:

شمخانی باید برقصه

وزیر آموزش و پرورش از حوزه علمیه برای بالابردن سطح دانش استمداد طلبید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 5:59  توسط ساقی   |