تنش هنوز گرمای زهدان مادر رو داره. نفسش بوی شیر می ده. ناب و خالص.
دلم هوسِ شیر دادن به بچه رو داره. و حسِ دمیدنِ محبت به روح آدمی که همراهشه.
دلم داره پرواز می کنه به سمت بیمارستان لاله. چرا دیشب اونجا نبودم که آروم و بدون فشار دادن، بغل بگیرم و بو کنمش.
خواستن که اسمش رو من بذارم. اگه دخترِ من بود، اسمش رو می ذاشتم "یسنا" و دخترِ دومم رو "نیروانا".
حالا دلارام کوچولو، دخترِ بزرگِ خونه شده و مامان محبوبه براش یه خواهر به دنیا آورده که به گفته ی بابا احسان انگار کپی دلارامه.
چه اسمی پیشنهاد کنم واسه این آرام دل؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:52  توسط ساقی
|
