ساعت دو و نیم شب است و من نشسته ام پشت کامپیوتر پیرم و می نویسم.
مردانم خوابیده اند. خوابم نمی برد. حیرانم. خیلی بیشتر از سال یکهزار و سیصد و هشتاد و یک و دو.
بهتر است فکر نکنم. به هیچ چیز. و تو.
بهتر است بنشینم و تکالیفِ تلخ و آرمانی ام را انجام دهم. و منتظر بشوم تا سالروز پیروزی نهضت مشروطه فرا برسد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:35  توسط ساقی
|

