۲۸ شهریور رو همیشه خیلی دوست داشتم. برام روز بزرگیه. به نظرم کاملترین روز ساله. از همه چیز سرشاره. تو نقطه ی اوجه . سال، ۱۸۲ روز بالا رفته. امروز رو در قله می مونه و دوباره از فردا فرودی ۱۸۲ روزه رو تجربه خواهد کرد.
نمی دونم چند بار دیگه این شانس رو خواهم داشت که از این روز بزرگ گذر کنم. اما خودم امیدوارم دست کم ۵۰۰ بار دیگه این اتفاق بیفته.
۲۸ شهریور برای من روز تفکره و نگاه به پشت سر. نگاه به سالهایی که گذروندم. به سختی و خوبی. هر سال در این روز من دلتنگ می شم برای روزهایی که گذشتند و شاید کاری رو که باید انجام می دادم، از قلم انداختم. دلتنگ می شم برای روزهای خوبی که رفتند تو خاطره هام و دلتنگ می شم برای ... خیلی چیزهای دیگه.
از طرفی سرشارم از انرژی برای بودن، باز هم بودن، و تا همیشه بودن. دلم لک می زنه برای آینده. آینده ای که با آغوشی باز منتظرشم.
و امروز برای من حاله. لحظه ست. اکنونه. و من امروز رو با تمام وجودم زندگی می کنم. به خاطر "اکنون" بودنش و به خاطر اینکه من هنوز شانس "بودن" دارم.
سی و دو سال پیش، من، تو این روز اومدم رو زمین. با دو تا دندون که همه ی اطرافیانم رو ترسونده بود.
پی نوشت: حیف شد این پست رو نتونستم ساعت ۱۲ بگذارم. در لحظه ی رپیثوین.

